تعلیم وتربیت

 

مذمت جهل

۱۳٩٠/٢/۱٩

 

قال الله الحکیم : خذ العفو و امر بالمعروف و اعرض عن الجاهلین
اى پیامبر طریقه عفو پیشه کن و به نیکوکارى امر کن و از نادانان روى بگردان
قال على علیه السلام : الجهل اصل کل شر
جهل و نادانى ریشه همه شرهاست
شرح کوتاه :
جهل صورتى است در وجود بنى آدم ، که دارنده آن ، به سوى تاریکى مى رود، و کسیکه جهل را از خود دور کرد، به نورانیت و بصیرت رسید.
اگر شخص راه نادرست را پیشه خود کرد و جهل در اعمال را داشت از خطاکاران و اهل جهنم بشمار مى آید و اگر توفیق راه صواب نصیبش شد و علم و معرفت را پیشه راه خود کرد از اهل نجات خواهد بود.
کلید جهل راضى بودن به کرده خود مى باشد، و بدترین صفت جاهل اینست که با وجود جهل ، ادعاى علم کند.
جاهل وقتى به عیبهاى خود مى نگرد ناراحت نمى شود، و وقتى نصیحت مى شود قبول نمى کند. با اینکه علم به جهل خود دارد (جهل بسیط) باز هم خطا مى کند و به لغزش روى مى آورد.

 

پيام هاي ديگران ()

 

وحدت ازدیدگاه شهیدمطهری

۱۳٩٠/٢/۱٩

 

 

مقد مه

 

 

 

 

وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا ( همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید، و از هم پراکنده نشوید)

وحدت ازجمله اموری است که قرآن با قاطعیت مسلمانان رابه آن فرا می خواند ودرمقابل ازتفرقه وجدایی نهی میکند که آیه فوق الذکربه خوبی نمایانگر این مطلب است .

جایی هیچ گونه تردیدی نیست که یکی ازعوامل مهم پیروزی وتداوم انقلاب اسلامی مردم ایران وحدت واتحاد همه آحا د مردم است که البته این مطلب را اما م خمینی (ره ) معماربزرگ انقلاب درسخنرانیهای خود به دفعات بیان نموده ا ند وپیروزی را رهین اتحاد مردم دانسته اندوبدلیل اهمیت زیاد این موضوع است که مقا م معظم رهبری سال 1386را

سا ل اتحاد ملی وانسجام اسلامی نامگذاری نمودنددراین نوشتار سعی شده است که این موضوع فوق العاده با اهمیت درآثارعلامه استا د شهید مطهری درحد توان موردبررسی قرارگیرد .

امید آنکه این خدمت هرچند ناچیز مورد قبول درگاه حق واقع گردد .

 

 

نقش زبان- نژاد- فرهنگ وسوابق فرهنگی دروحدت پا یدار

درعالم انسانها، اصناف و شعبى وجود دارند، اصنا فى که از یکدیگر متمایزند و راههاى مشخصى از یکدیگر دارند و امکان ادغام و اضمحلالشان در یکدیگر طبیعة وجود ندارد. تحولات اجتماعى و سیاسى و فرهنگى جهان معاصر روز به روز، وحدت و تفاهم جهان غرب با دنیاى سوم را دورتر و ناممکنتر مى‏سازد. هر قدر دم از همزیستى و صلح و وحدت جهانى زده شود باز هم عمل یا واقعیت، تحولات آن را دورتر و غیر عملیتر مى‏سازد. تا زمانى که گرگ و گوسفندى در عالم هست، وحدت بین آنها غیر ممکن است. همینکه جماعتى به هر عنوان اجتماعى سازمان یافته تشکیل دادند، بر هر اساس که باشد، اگر مطمح نظرها شود و یا در معرض تجاوز و دست درازى هایى قرار گیرد، ناچار است مرزهاى جغرافیایى و سیاسى و اقتصادى و یا فرهنگى و عقیدتى خود را حفظ کند.

بحث درباره تکلیف فعلى ملتها نیست، هدف کشف عوامل و عناصرى است که وجدان ملى را مى‏سازد و روابط و عواطفى بین دسته اى از مردم برقرار مى‏کند تا یک ملت به وجود آید. دیدیم که عوامل متعارف زبان و فرهنگ و سوابق تاریخى و نژادى، گرچه در مبادى تکوین یک ملت مؤثرند، ولى نقش اساسى و همیشگى ندارند. بدین جهت است که مى گوییم نقش این عوامل اصالت ندارد، نه جوهر بلکه اعراضند. زیرا مردمى که یکزمان براى استقلال و حیثیت مبارزه مى‏کردند، پس از وصول به منظور، به حسب انتظارات و داعیه هایى که در سر دارند، با منافع و مطامع مورد نظرشان، باز به دسته هاى حاکم و محکوم و بهره ور و محروم تقسیم مى‏شوند و مبارزه ملى به صورت مبارزه داخلى و طبقاتى در مى‏آید. جدایى و مبارزه اى که بین مردمى با یک فرهنگ و زبان و نژاد در مى‏گیرد، همان مردم و افرادى که قبلا وجدان جمعى در آنان به وجود آمده بود، ولى اکنون که روابط عوض شده است، وجدان جمعى هم مى‏میرد و محو مى‏شود. پس به هر حال، مایه و پایه تکوین یک واحد ملى یا یک ملت و ارتباط و پیوندى که بین عواطف و دلهاى افراد برقرار مى‏شود، و در نتیجه آرمان و ایده‏آلهاى مشترکى به وجود مى‏آورد چیست؟ ما مى‏بینیم در آن زمان که مردم الجزایر با استعمار فرانسه جنگ آزادیبخش خود را شروع کرده بودند، یا اکنون که مردم فلسطین براى احیاء و احقاق حقوق و هستى انسانى خود مبارزه مى‏کنند، یا ویتنامیها و... عناصر متعارف ملیت از قبیل زبان مشترک و عناصر تاریخى و اقلیمى و اقتصادى در نزدیکى و تفاهم افرادشان مؤثر است ولى در عین حال مى‏بینیم در اقصا نقاط عالم هم مردمى دیگر به همان اندازه یک الجزایرى یا ویتنامى یا فلسطینى، دلشان براى پیروزى آنان مى‏تپد. نوعى وحدت و پیوند قلبى و آرمان همه این مردم مختلف را به یکدیگر پیوند مى‏دهد، وحدتى که گاه دسته اى از افراد را وادار مى‏سازد زن و فرزند و محیط و مملکت خود را فراموش کرده با طى هزاران فرسنگ راه به جمع آنان بپیوندند و حتى در آنجا شهید شوند. در حالى که نه زبان مشترکى دارند و نه فرهنگ و تمدن و سابقه تاریخى واحدى. شما اگر به سرگذشت این نهضتها رسیدگى کنید چه بسا اشخاص " بیگانه‏اى " را از ملیتهاى دیگر در آنها مى‏یابید که قهرمانیهایى هم کرده‏اند تا پس از پیروزى آنان جزو همانها باقى بمانند و با آنان ملت نوینى بسازند. از طرف دیگر، در داخل یک کشور جماعت گوناگونى را مى‏یابید که از یک نژاد و اسلاف و با یک زبان و سنت و فرهنگ و شرایط جغرافیایى هستند، ولى ابدا با هم پیوند و ارتباطى ندارند، آرمانهاى عالى و آینده آنان با هم تطابقى ندارد و متناقض است، اگر روابطى هست فقط ظاهرى و مکانیکى و در قالب احتیاجات روزمره زندگى است. چه بسیار جنگها که دولتها و هیأتهاى حاکمه در بسیارى از کشورها با هم داشته اند ولى توده مردم از آن بیخبر و نسبت بدان کاملا بى تفاوت بودند. در تاریخ کشور ما نمونه ها و شواهد زیادى از این بى تفاوتى مشاهده مى‏شود. بسیار اتفاق افتاده است که هندى یا آفریقایى براى پیروزى مردم فلسطین یا الجزیره یا ویتنام... علاقه مندى و شور و حرارت بیشترى به خرج مى‏دهند، پس این مرزهاى تاریخى و جغرافیایى و سیاسى و رنگ و زبان نه مى‏تواند مرز بین افراد آدمى شود و نه مایه پیوند افراد گردد.   (خدمات متقابل اسلام وایران – مطهری )

 

عوامل وحدت

وجدان جمعى و احساس ملیت یا ناسیونالیسم، در میان جماعتى از مردم، زمانى متولد مى‏شود که درد و طلب مشترکى در آن جمع به وجود آمده باشد، این طلب مشترک آنان مى‏باشد که آرمان جمعشان را مى‏سازد، و به دنبال همان است که به حرکت در مى‏آیند و جهاد و مبارزه مى‏کنند و متحمل رنج و محرومیت مى‏شوند و بعدا نیز به وجدان جمعى آنان قوام و دوام بیشترى مى‏دهد و میان ایشان علایق و روابط قلبى و یکپارچگى ملى ایجاد مى‏کند.

وقتى به تمام دردهایى که تا این زمان موجب و موجد ملتها گردیده است رسیدگى و آنها را با هم مقایسه کنیم عامل مشترکى در آنها مى‏یابیم: آن زمان که فیخته فیلسوف با حرارت و شدت ناسیونالیسم آلمانى را اعلام مى‏کرد، یا گاندى و گاریبالدى براى استقلال هند و ایتالیا مبارزه مى‏کردند، یا مردم ویتنام و فلسطین براى درمان دردشان آزادى و استقلال را طلب مى‏کنند و آن زمان که طبقه و جماعتى از یک ملت قیام و انقلاب مى‏کنند، دو عنصر مشترک در همه آنان وجود دارد و آن درد از ظلم و سیطره انسانها و مؤسسات انسانى و طلب نفى این سیطره است. فیخته از سیطره و نفوذ سیاسى و فرهنگى فرانسه مى‏خواست ملت آلمان را رها کند و گا ندى از سیطره سیاسى و فرهنگى و اقتصادى انگلستان، و الجزایر، از تجاوز فرانسه. پس عا مل مشترک در همه دردها و آرما نهاى ملى که موجد ملتهاى جهان شده همین احساس و اراده نفى ظلم و طلب عدالت است. چرا در روزگار محرومیتها و چشیدن طعم ظلم و تجاوز و استثمار و استعمار، ملیت به وجود مى‏آید؟ زیرا به روزگار گرفتاریها و محرومیتها و ایام فقد عواطف و رحمتها، و تلاش و مبارزه براى رهایى از این وضع است که آدمى خود و فطرت و حقیقت خود را کشف مى‏کند و ارزشها و فضایل انسانى براى او مطرح مى‏گردد. آدمى وقتى در برابر ظلم و جنایت و کفر و فساد قرار گرفت، و از آنها رنج برد شوق عدالت و حقیقت در او بیدار مى‏شود. و اینهاست که جمع کننده است و صفت قبل از هر چیز خود را مواجه با طرد تام و تحقیر همه جانبه قدرت مسلط دیده‏اند، واکنش ایشان تحسین خود و مداحى از خویش است، به جاى تصدیق بى قید و شرط فرهنگ اروپایى، تصدیق بى قید و شرط فرهنگ آفریقایى به کرسى مى‏نشیند. بطور کلى شعراى سیاه ستا اردوهاى پیر و فرسوده را در برابر آفریقاى جوان، عقل غم افزا را در برابر شعر، و منطق ستمگر را در برابر طبیعت پر جوش و خروش قرار مى‏دهند. در یک سر خشونت است و تشریفات و شک گرایى و در سوى دیگر بى غل و غشى و شور وحدت و آزادى، زمین بارورى و نعمت زایى، اما عدم مسؤولیت هم نیز.. ". عدم مسؤولیتى که " فانون " بدان توجه کرده است ناشى از این واقعیت است که درد و طلب مشترکى که در جامعه آفریقایى به وجود آمده در بعضى بخشها در اهداف و داعیه ها هنوز ضعیف است.

جنبش ضد استعمارى قاره سیاه علیه ظلم و ستم سفید پوستان تا آنجا که براى محو ظلم و تبعیض و احقاق حقوق انسانى و مردمى باشد مقدس است و با واقعیات فطرى و وجدان بشرى منطبق، ولى از همانجا که صورت انتقامجویى و خودستایى و آرزوى حکومت و بهره ورى نوین را مى‏یابد، خود مقدمه چین و پایه ستم جدید مى‏شود، ستمى که هنوز میدان عمل نیافته است. پس در محرومیت و محکومیت امتها قضیه " داعیه " هم مطرح مى‏شود. سیاه ستایى اگر تکامل یافت و به حقیقت ستایى و عدالت پرستى محض رسید، آن وقت نهضتى فروزان و شکوفان، میوه آن خواهد بود. لذا، جنبشها و حرکتهاى حاصل از درد و طلب مشترک را از روى داعیه آنها تمیز مى‏دهیم: داعیه حق پرستى و عدالت خواهى و آزادگى یا داعیه حکومت و بهره ورى جدید و تصاحب منافع و مطامع. و این چیزى است که از مذهب و مسلک و جهانبینى حاکم بر رهبران یک جنبش ملى نشأت مى‏گیرد. فرهنگ غربى عوامل فوق را از حیطه عناصر سازنده وجدان مشترک و تشکیل دهنده ملیت خارج مى‏کند. روشنفکر شرقى و اسلامى و آفریقایى هم مى‏خواهد با همان معیارهاى غربى به ملیت و ناسیونالیسم خود رنگ بدهد و آن را بشناساند. یعنى با اسلحه اى که دشمن بدو فروخته مى‏خواهد ملیت خود را بسازد و از آن دفاع کند و فریاد از این اسلحه‏ها که از دشمن خریدارى مى‏کنى. اتفاقا در متن جنبشهاى ناسیونالیستى و مبارزات طبقاتى که عامل درد و طلب مشترک و عصیان علیه سیطره غیر را یافتیم، نکته و عنصر دیگرى هم مشاهده مى‏کنیم که همان عشق و شوق به عدالت و حق و آزادى وجدان است. دو عامل و عنصر فوق هستند که مشترکا معیار حقانیت و مشروعیت یک نهضت توانند شد، ملیت خواهى آلمانى چون داعیه نژاد پرستى و کشورگشایى داشت، هرگز براى سایر مردم روى زمین غیر از خود آلمانیها سائقه و فروغى نداشته و ندارد. صهیونیسم که در ابتدا به نظر مى‏رسید که براى رهایى یهودیان از آوارگى و تحقیر بین المللى شروع شده، اینک به یک ایدئولوژى متجاوز و نژاد پرست و ستمکار بدل شده است. این جنبش با وجود درد و طلب مشترک در میان یهودیان، چون داعیه استعمار و بهره کشى از محرومان جهان به نفع دوازده میلیون یهودى را دارد نه تنها خریدارى ندارد، مورد نفرت مردم آزاده جهان هم هست. نهضت مقاومت ملى فرانسه، با تمام قهرمانیهاى تاکتیکى که داشت، چون از روح ملت پرستى فرانسوى منشأ گرفته بود بعد از جنگ نه تنها مکتب و نهضتى آزادى بخش بنا نکرد، بلکه بر تجاوز و استعمار ملت الجزایر و کوبیدن نهضت آزادى بخش آنها صحه گذاشت. آن جنبش و حرکت ملى که عوامل عدالت طلبى و حق پرستى را بیشتر و بارزتر حاوى بود، جهانیتر شد و مایه و پایه تمدنهاى عظیم و مکتبهاى جهانى و بشرى گردید. حاصل آنکه، براى تشخیص و تمایز بین واحدهاى اجتماعى بشرى و تعیین واقعیت ملى و حدود و مرزهاى آنها، به کلیه امورى که درد یا محرومیت به آگاهى رسیده (مستشعر) آنها، به شوق طلب حاصل از آن و بالاخره داعیه و پرسپکتیو آنها توجه مى‏کنیم و اینها همان چیزهایى است که منشأ حیات و جنبش و پویایى یک گروه از مردم مى‏گردد. بدیهى است که این عوامل اساسى و جوهرى یکبار که در مردمى القاء شد و احساس و وجدان مشترکى پدید آمد، روح و زیر بناى ملیت آماده مى‏شود، و این زیر بنا و روح نیازمند به قالب و مهبطى است که همان حدود و ثغور مادى و طبیعى و قراردادى یک ملت را مى‏سازند. و پاسدارى و عواملى اساسى و جوهرى مستلزم حفاظت و نگهدارى قالب است از دخالت و نفوذ بیگانه، بیگانه‏اى که در جوهر با یک ملت اختلاف دارد و درد و داعیه او را نمى شناسد یا با آن دشمن است.( خدمات متقابل اسلام وایران – مطهری ) داعیه جهانى اسلام‏ ووحدت جهانی

برخى از اروپائیان ادعا مى‏کنند که پیغمبر اسلام در ابتدا که ظهور کرد فقط مى خواست مردم قریش را هدایت کند، ولى پس از آنکه پیشرفتى در کار خود احساس کرد تصمیم گرفت، که دعوت خویش را به همه ملل عرب و غیر عرب تعمیم دهد. این سخن یک تهمت ناجوانمردانه بیش نیست، و علاوه بر اینکه هیچ دلیل تاریخى ندارد با اصول و قرائتى که از آیات اولیه قرآن که بر پیغمبر اکرم نازل شد استفاده مى‏شود مباینت دارد. در قرآن مجید، آیاتى هست که نزول آنها در مکه و در همان اوایل کار بعثت پیغمبر اسلام بوده و در عین حال جنبه جهانى دارد. یکى از این آیات آیه‏اى است در سوره " تکویر " که از سوره هاى کوچک قرآن است این سوره از سوره هاى مکیه است که در اوایل بعثت نازل شده است. و آن آیه چنین است: " «ان هو الا ذکر للعالمین» " نیست این، مگر یک تذکر و بیدار باش براى تمام جهانیان. در آیه دیگر که در سوره سبا است مى‏فرماید: " «و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیرا و نذیرا و لکن اکثر الناس لا یعلمون» "  تو را نفرستادیم مگر آنکه براى همه مردم بشارت دهنده و باز دارنده باشى ولى بیشتر مردم نادانند. نیز در سوره انبیاء مى‏فرماید: " «و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون» " و هر آینه نوشتیم در زبور پس از ذکر که " زمین " به بندگان صالح من خواهد رسید. نیز در سوره اعراف مى‏فرماید: " «یا ایها الناس انى رسول الله الیکم جمیعا» " اى مردم من فرستاده خدایم بر همه شما. در قرآن هیچ جا، خطابى به صورت " یا ایها العرب " یا " یا ایها القرشیون " پیدا نمى کنید آرى گاهى در برخى از جاها خطاب " «یا ایها الذین آمنوا» " هست که مطلب مربوط به خصوص مؤمنین است که به پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم گرویده‏اند و در این جهت هم فرق نمى‏کند، مؤمن از هر قوم و ملتى باشد داخل خطاب هست وگرنه در موارد دیگر که پاى عموم در میان بوده عنوان " «یا ایها الناس» " آمده است.(خدمات متقابل اسلام وایران – مطهری )

 

 

‏وحدت اسلامى

مقصود از وحدت اسلامى چیست؟ آیا مقصود این است: از میان مذاهب اسلامى یکى انتخاب شود، و سایر مذاهب کنار گذاشته شود. یا مقصود این است که مشترکات همه مذاهب گرفته شود، و مفترقات همه آنها کنار گذاشته شود، و مذهب جدیدى بدین نحو اختراع شود، که عین هیچ یک از مذاهب موجود نباشد؟ یا اینکه وحدت اسلامى، به هیچوجه ربطى به وحدت مذاهب ندارد، و مقصود از اتحاد مسلمین، اتحاد پیروان مذاهب مختلف، در عین اختلافات مذهبى، در برابر بیگانگان است؟ مخالفین اتحاد مسلمین، براى اینکه از وحدت اسلامى، مفهومى غیر منطقى و غیر عملى بسازند، آن را به نام وحدت مذهبى توجیه مى‏کنند تا در قدم اول، با شکست مواجه گردد. بدیهى است که منظور علماى روشنفکر اسلامى از وحدت اسلامى، حصر مذاهب به یک مذهب، و یا اخذ مشترکات مذاهب و طرف مفترقات آنها که نه معقول و منطقى است و نه مطلوب و عملى، نیست. منظور این دانشمندان، متشکل شدن مسلمین است در یک صف در برابر دشمنان مشترکشان. این دانشمندان مى‏گویند مسلمین مایه وفاقهاى بسیارى دارند که مى‏تواند مبناى یک اتحاد محکم گردد، مسلمین همه خداى یگانه را مى‏پرستند و همه به نبوت رسول اکرم ایمان و اذعان دارند، کتاب همه قرآن و قبله همه کعبه است، با هم و مانند هم حج مى‏کنند و مانند هم نماز مى‏خوانند و مانند هم روزه مى‏گیرند و مانند هم تشکیل خانواده مى‏دهند و داد و ستد مى‏نمایند و کودکان خود را تربیت مى‏کنند و اموات خود را دفن مى‏نمایند. و جز در امورى جزئى، در این کارها با هم تفاوتى ندارند. مسلمین همه از یک نوع جهان بینى برخوردارند و یک فرهنگ مشترک دارند و در یک تمدن عظیم و با شکوه و سابقه دار شرکت دارند. وحدت در جهان بینى، در فرهنگ، در سابقه تمدن، در بینش و منش، در معتقدات مذهبى، در پرستشها و نیایشها، در آداب و سنن اجتماعى خوب مى‏تواند از آنها ملت واحد بسازد و قدرتى عظیم و هایل به وجود آورد که قدرتهاى عظیم جهان ناچار در برابر آنها خضوع نمایند، خصوصا اینکه در متن اسلام بر این اصل تأکید شده است. مسلمانان به نصر صریح قرآن برادر یکدیگرند و حقوق و تکالیف خاصى آنها را به یکدیگر مربوط مى‏کند. با این وضع چرا مسلمین از این همه امکانات وسیع که از برکت اسلام نصیبشان گشته استفاده نکنند؟ از نظر این گروه از علماى اسلامى، هیچ ضرورتى ایجاب نمى‏کند که مسلمین به خاطر اتحاد اسلامى، صلح و مصالحه و گذشتى در مورد اصول یا فروع مذهبى خود بنمایند. همچنانکه ایجاب نمى‏کند که مسلمین درباره اصول و فروع اختلافى فیمابین، بحث و استدلال نکنند و کتاب ننویسند. تنها چیزى که وحدت اسلامى، از این نظر، ایجاب مى‏کند، این است که مسلمین براى اینکه احساسات کینه توزى در میانشان پیدا نشود، یا شعله ور نگردد متانت را حفظ کنند، یکدیگر را سب و شتم ننمایند، به یکدیگر تهمت نزنند و دروغ نبندند، منطق یکدیگر را مسخره نکنند، و بالاخره، عواطف یکدیگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند. و در حقیقت لااقل حدودى را که اسلام در دعوت غیر مسلمان به اسلام، لازم دانسته است، درباره خودشان رعایت کنند. «ادع الى سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن». براى برخى این تصور پیش آمده که مذاهبى که تنها در فروع با یکدیگر اختلاف دارند، مانند شافعى و حنفى، مى‏توانند با هم برادر باشند و با یکدیگر در یک صف قرار گیرند، اما مذاهبى که در اصول با یکدیگر اختلاف نظر دارند به هیچ وجه نمى‏توانند با یکدیگر برادر باشند. از نظر این دسته، اصول مذهبى است، آسیب دیدن یکى عین آسیب دیدن همه است. علیهذا آنجا که مثلا اصل " امامت " آسیب مى‏پذیرد و قربانى مى‏شود، از نظر معتقدین به این اصل، موضوع وحدت و اخوت مجموعه‏اى به هم پیوسته است و به اصطلاح اصولیون از نوع " اقل و اکثر ارتباطى " منتفى است. و به همین دلیل شیعه و سنى به هیچ وجه نمى‏توانند دست یکدیگر را به عنوان دو برادر مسلمان بفشارند و در یک جبهه قرار گیرند، دشمن هر که باشد. گروه اول به این گروه پاسخ مى‏دهند، مى‏گویند: دلیلى ندارد ما اصول را در حکم یک مجموعه به هم پیوسته بشماریم، و از اصل " یا همه یا هیچ " در اینجا پیروى کنیم. اینجا جاى قاعده المیسور لایسقط بالمعسور و ما لایدرک کله لایترک کله است. سیره و روش شخص امیرالمؤمنین على، علیه السلام، براى ما بهترین و آموزنده ترین درسهاست. على، علیه السلام، راه و روشى بسیار منطقى و معقول که شایسته بزرگوارى مانند او بود اتخاذ کرد. او براى احقاق حق خود، از هیچ کوششى خوددارى نکرد، همه امکانات خود را به کار برد که اصل امامت را احیا کند، اما هرگز از اشعار " یا همه یا هیچ " پیروى نکرد. بر عکس، اصل مالایدرک کله لایترک کله را مبناى کار خویش قرار داد. على در برابر ربایندگان حقش قیام نکرد و قیام نکردنش اضطرارى نبود، بلکه کارى حساب شده و انتخاب شده بود. او از مرگ بیم نداشت، چرا قیام نکرد، حداکثر این بود که کشته شود، کشته شدن در راه خدا منتهاى آرزوى او بود، او همواره در آرزوى شهادت بود و با آن، از کودک به پستان مادر مأنوستر بود. على در حساب صحیحش بدین نکته رسیده بود که مصلحت اسلام در آن شرائط ترک قیام و بلکه همگامى و همکارى است. خود کرارا به این مطلب تصریح مى‏کند. در یکى از نامه‏هاى خود به مالک اشتر (نامه 62 از نامه‏هاى " نهج البلاغه " مى‏نویسد: «فامسکت یدى حتى رأیت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام، یدعون الى محق دین محمد صلى الله علیه و آله، فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله، ارى فیه ثلما او هدما تکون المصیبة به على اعظم من فوت ولایتکم التى انما هى متاع ایام قلائل». من اول دست خود را پس کشیدم، تا دیدم گروهى از مردم از اسلام بازگشتند و مردم را به نابودى دین محمد (ص) دعوت مى‏کنند. پس ترسیدم که اگر به یارى اسلام و مسلمین بر نخیزم شکاف یا انهدامى در اسلام خواهم دید که مصیبت آن از فوت خلافت چند روزه بسى بیشتر است. در شوراى شش نفرى پس از تعیین و انتخاب عثمان به وسیله عبدالرحمان بن عوف، على علیه السلام، شکایت و هم آمادگى خود را براى همکارى اینچنین بیان کرد: «لقد علمتم انى احق الناس بها من غیرى، و الله لاسلمن ما سلمت امور المسلمین، و لم یکن فیها جور ال

ا على خاصة» (نهج البلاغه، خطبه 72) یعنى: شما خود مى‏دانید من از همه براى خلافت شایسته ترم، و حال به خدا قسم مادامى که کار مسلمین روبراه باشد، و رقیبان من تنها به

کنار زدن من قناعت کنند و تنها شخص من مورد ستم واقع شده باشد، مخالفتى نخواهم کرد و تسلیم خواهم بود. اینها مى‏رساند که على، اصل " یا همه یا هیچ " را در این مورد محکوم مى‏دانسته است. نیازى نیست درباره روش و سیره على علیه السلام در این موضوع بیشتر بحث شود، شواهد و دلائل تاریخى در این زمینه فراوان است.                                ( شش مقاله - الغدیر و وحدت اسلامى - مطهری)‏

 

نقش مرحوم آیت الله بروجردی در وحدت اسلامى

یکى از مزایاى معظم له ( مرحوم آیت الله بروجردی  ) توجه و علاقه فراوانى بود که به مسئله وحدت اسلامى و حسن تفاهم و تقریب بین مذاهب اسلامیه داشت. این مرد چون به تاریخ اسلام و مذاهب اسلامى آشنا بود، مى‏دانست که سیاست حکام گذشته در تفرقه و دامن زدن آتش اختلاف چه اندازه تاثیر داشته است، و هم توجه داشت که در عصر حاضر نیز سیاستهاى استعمارى از این تفرقه حداکثر استفاده را مى‏کنند و بلکه آنرا دامن مى‏زنند، و هم توجه داشت که بعد و دورى شیعه از سایر فرق سبب شده که آنها شیعه را نشناسند و درباره آنها تصوراتى دور از حقیقت بنمایند. به این جهات بسیار علاقه‏مند بود که حسن تفاهمى بین شیعه و سنى برقرار شود که از طرفى وحدت اسلامى که منظور بزرگ این دین مقدس است تامین گردد و از طرف دیگر شیعه و فقه شیعه و معارف شیعه آن طور که هست به جامعه تسنن که اکثریت مسلمانان را تشکیل مى‏دهند معرفى شود. از حسن تصادف چند سال قبل از زعامت و ریاست معظم له که هنوز ایشان در بروجرد بودند " دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه " به همت جمعى از روشنفکران سنى و شیعه تاسیس شد. معظم له در دوره زعامت خود تا حد ممکن با این فکر و با این مؤسسه کمک و همکارى کرد براى اولین بار بعد از چندین صد سال بین زعیم روحانى شیعه، و زعیم روحانى سنى شیخ عبدالمجید سلیم و بعد از فوت او به فاصله دو سه سال شیخ محمود شلتوت مفتى حاضر مصر و رئیس جامعه از هر، روابط دوستانه برقرار شد و نامه‏ها مبادله گردید. قطعا طرز تفکر معظم له و حسن تفاهمى که بین ایشان و شیخ شلتوت بود مؤثر بود در اینکه آن فتواى تاریخى معروف را در مورد به رسمیت شناختن مذهب شیعه بدهد. معظم له را نباید گفت نسبت به این مساله علاقه‏مند بود، بلکه باید گفت عاشق و دلباخته این موضوع بود و مرغ دلش براى این موضوع پر مى‏زد. عجیب اینست که از دو منبع موثق شنیدم که در حادثه قلبى اخیر که منجر به فوت ایشان شد، بعد از حمله قلبى اولى که عارض شد و مدتى بیهوش بوده‏اند و بعد به هوش آمدند، قبل از آنکه توجهى به حال خود بکنند و در این موضوع حرفى بزنند موضوع تقریب و وحدت اسلامى را طرح مى‏کنند و مى‏گویند من آرزوها در این زمینه داشتم. (تکامل اجتماعی انسان - مطهری )

اتحاد اسلامی وسید جما لدین ا سد آبادی

ظاهرا نداى اتحاد اسلام را در برابر غرب اولین بار سید جمال بلند کرده  منظور از اتحاد اسلام، اتحاد مذهبى که امرى غیر عملى است، نبود. منظور اتحاد جبهه‏اى و سیاسى بود یعنى تشکیل صف واحد در مقابل دشمن غارتگر. سید به مسلمانان هشدار مى‏داد که " روح صلیبى " همچنان در غرب مسیحى، بالاخص در انگلستان زنده و شعله‏ور است. غرب على رغم اینکه با ماسک آزادمنشى، تعصب را نکوهش مى‏کند خود در دام تعصب (خصوصا تعصب مذهبى علیه مسلمانان) سخت گرفتار است. سید على رغم آنچه فرنگى مابان، تعصب را نکوهش مى‏کنند، مدعى بود تعصب بد نیست، تعصب مانند هر چیز دیگر افراط و تفریط و اعتدال دارد. افراط در تعصب که در انسان حس جانبدارى بى منطق و کور ایجاد مى‏کند بد است، اما تعصب به معنى " تصلب " و غیرت حمایت از معتقدات معقول و منطقى نه تنها بد نیست، بسیار مستحسن است. سید مى‏گفت: " اروپائیان، چون اعتقاد دینى مسلمانان را استوارترین پیوند میان آنان مى‏بینند، مى‏کوشند تا با نام مخالفت با تعصب این پیوند را سست کنند ولى خود بیش از هر گروه و کیش به تعصب دینى گرفتارند. گلادستون ترجمانى است از روح پطرس راهب، یعنى بازنماى جنگهاى صلیبى (واقع بینى سید پس از حدود نیم قرن به خوبى آشکار شد. آنگاه که افسر اروپائى فرمانده ارتش یهود در جنگ اول اعراب و اسرائیل بیت المقدس را از مسلمانان گرفت و تحویل یهودیان داد و دولت صهیونیستى اسرائیل تشکیل شد گفت: " الان جنگهاى صلیبى پایان یافت ". رواج اندیشه قومیت پرستى و ملیت پرستى و به اصطلاح ناسیونالیسم که به صورتهاى: پان عربیسم، پان ایرانیسم، پان ترکیسم، پان هندوئیسم و غیره در کشورهاى اسلامى با وسوسه استعمار تبلیغ شد، و همچنین سیاست تشدید نزاعهاى مذهبى شیعه و سنى، و همچنین قطعه قطعه کردن سرزمین اسلامى به صورت کشورهاى کوچک و قهرا رقیب، همه براى مبارزه با آن اندیشه ریشه کن کننده استعمار، یعنى " اتحاد اسلام " بوده و هست. (نهضتهای اسلامی درصد ساله اخیر - مطهری )

 

تفرقه حربه دشمنا ن اسلام

از صدر اسلام همواره اسلام دشمنان سرسختى در خارج یا داخل خود داشته است. یهودیان و مسیحیان و مجوسیان و مانویان و زنا دقه‏اى که در میان مسلمین بوده‏اند، غالبا بیکار نبوده، و احیانا از پشت به اسلام خنجر زده‏اند. بسیارى از آنها در تحریف و قلب حقایق اسلامى به وسیله جعل و وضع احادیث یا ایجاد فرقه‏ها و تفرقه‏ها و لااقل در دامن زدن به اختلافات مسلمین تأثیر زیادى داشته‏اند. در تاریخ اسلام حرکتها و نهضتهاى سیاسى و دینى زیادى دیده مى‏شود که از طرف غیر مسلمانان به منظور تضعیف یا محو اسلام پیدا شده است. احیانا جهان اسلام مورد حمله سخت دشمن واقع شده است. جنگهاى صلیبى و همچنین حمله مغول نمونه بارز این حملات است و هر یک از آنها تأثیر فراوانى در انحطاط مسلمین داشته‏اند. و از همه خطرناک‏تر، استعمار غربى در قرون اخیر است که خون مسلمانان را مکیده و کمر مسلمانان را در زیر فشار مظالم خود خم نموده (انسان وسرنوشت –  مطهری )

نتیجه (خلاصه)

 

عوامل متعارف زبان و فرهنگ و سوابق تاریخى و نژادى، گرچه در مبادى تکوین یک ملت مؤثرند، ولى نقش اساسى و همیشگى ندارند. بدین جهت است که مى گوییم نقش این عوامل اصالت ندارد،وقتى به تمام دردهایى که تا این زمان موجب و موجد ملتها گردیده است رسیدگى و آنها را با هم مقایسه کنیم دو عنصر مشترک در همه آنان وجود دارد و آن درد از ظلم و سیطره انسانها و مؤسسات انسانى و طلب نفى این سیطره است مخالفین اتحاد مسلمین، براى اینکه از وحدت اسلامى، مفهومى غیر منطقى و غیر عملى بسازند، آن را به نام وحدت مذهبى توجیه مى‏کنند تا در قدم اول، با شکست مواجه گردد. بدیهى است که منظور علماى روشنفکر اسلامى از وحدت اسلامى، حصر مذاهب به یک مذهب، و یا اخذ مشترکات مذاهب و طرف مفترقات آنها که نه معقول و منطقى است و نه مطلوب و عملى، نیست. منظور این دانشمندان، متشکل شدن مسلمین است در یک صف در برابر دشمنان مشترکشان از صدر اسلام همواره اسلام دشمنان سرسختى در خارج یا داخل خود داشته است بسیارى از آنها در تحریف و قلب حقایق اسلامى به وسیله جعل و وضع احادیث یا ایجاد فرقه‏ها و تفرقه‏ها و لااقل در دامن زدن به اختلافات مسلمین تأثیر زیادى داشته‏اند. در تاریخ اسلام حرکتها و نهضتهاى سیاسى و دینى زیادى دیده مى‏شود که از طرف غیر مسلمانان به منظور تضعیف یا محو اسلام پیدا شده است .

 

 

 

گردآوری : عبدالامیرلطفی بافنده

 

پيام هاي ديگران ()

 

ضرورت تحول درروشهای تدریس

۱۳٩٠/٢/۱٩

 

مقدمه

 

یکی ازعناصر اصلی دربرنامه درسی و طراحی آموزشی  موضوع روش های یاد دهی- یاد گیری است 0 اگر روش های تدریس و فعا لیت های مکمل مورد استفاده به خوبی انتخاب و اجرا شود بدون شک خلاقیت دانش آموزان نیز مجال پرورش پیدا می کند0 اما انتخاب روش های تدریس اغلب تحت الشعاع خواست و تواناییهای معلمین قرار می گیرد که برخی معلمین متاسفانه آموزش را تکثیر دانش می دانند وبه خلاقیت اهمیت نمیدهند و به هر دانش آموزی که بتواند فقط حفظ کند اهمیت بیشتری میدهند و خود را تنها فرمانده کلاس میدانند اما درا ین میان معلمین آگاهی نیز هستند که فرا گیرندگان را افرادی صاحب فکر میدانند و برای بروز خلاقیت آموزش میدهند واز کلیه امکانات وابزار برای آسانتر کردن یاد گیری کمک می گیرند0

ضرورت بازنگری وبهسازی اجزای تعلیم وتربیت

دگرگونی هاوپیشرفت  جامعه بشری به گونه ای است که اگر نهادهای تعلیم وتربیت بازنگری وبهسازی اجزای خودرامورد توجه قرارندهند بنیادهای اساسی اندیشه وعمل آنان تخریب خواهدشد. نظام آموزش وپرورش ایران با تکیه برمبانی واصول برگرفته ازفرهنگ اسلامی می باید به بازسازی وبهبود مستمر برنامه ها واقدامات آموزشی وپرورشی اهتمام نموده واین تحولات را درمسیرسالم سازندگی واصلاح هدایت نمایدتاثمره شیرین آن که ساختن نسلی مومن اندیشمند وپویا درقرن آینده است رخ نموده وآثارخوشایند تغییرات بهینه درزوایای مختلف زندگی فردی واجتماعی مردم  آشکارگردد.(فرهنگ مطالعه –آقازاده )

نقش معلم درایجاد تحول درکلاس :

اگرچه تحول درآموزش نیازمندتغییر درسطوح عالی نظام آموزش وپرورش می باشد.اما معلمان ومدیران آموزشی می توانند بااستفاده ازروش های جدید ومبتکرانه اشتیاق دانش آموزان رادریادگیری افزایش دهندو زمینه های تحول فکری وعملی درآنها ایجاد کنند. (نشریه نگاه –گدازچیان )

مشاهده واقعیت های زندگی درعصردانایی وتغییروتحول درمشاغل وشیوه های تعامل وارتباطات وتوسعه ی خدمات ومهارتهای حرفه ای ایجاب میکند که دانش آموزان ضمن کسب دانش دامنه ی ارتباط خودبادیگران راتوسعه دهند درفعالیتهای گروهی به طور موثرشرکت کنند تفکرانتقادی وخلاق داشته باشند وبرای تصمیم گیری وانتخاب راه حل های مناسب از دانش وتوانایی لازم برخوردارباشند .بنابراین معلم بایددرکلاس محیط یادگیری فعال به وجود آورد. به بیان دیگرمعلم بایددرکلاس به جای ارائه مستقیم اطلاعات درباره هدفها ومفاهیم جدیددرس توسعه محتوا وارتباط این مفاهیم باسایردرس ها واطلاعات قبلی دانش آموزان سوال هایی مطرح کند که دانش آموزان رابه تفکر بحث تعامل ومطالعه بیشتروادارد.

معلم باید درتسهیل تعمیق وتوسعه مفاهیم ومعانی جدید ازامکانات فناوری آموزشی اطلا عات وارتباطات بهره گیرد ودانش آموزان را به جمع آوری دانش واطلاعات ازمنا بعی علاوه برکتاب درسی تشویق وترغیب کند وازآنها بخواهد که نتیجه مطالعات مطالعات خودرابه شکل های گزارش کتبی مصاحبه سخنرانی ونمایش برای ارائه درکلاس درس آماده کنند. (نشریه نگاه – گدازچیان )

ضرورت تحول درروشهای تدریس

هرواحد آموختنی را می توان یک تجربه نامید که دراین صورت طبعا مدرسه راکارگاه یا جایگاه تجربه اندوزی تلقی خواهیم کرد. به این معنا که هرکودک ازلحظه ورودش به مدرسه یا محیط آموزشی پیوسته درحال افزایش، گسترش، اصلاح وتکمیل تجارب خودش است ونقش عمده مدیرومعلم این است که زمینه یاشرایط‌‌‍‌ مدرسه رابرای یادگیری یاتمرین این گونه تجربه ها مساعد گردانندو مدرسه رانباید تنهاجایگاه یادگیری وآموزش یک عده درس های کلیشه ای وغالبا بی ارتباط به نیازها ومسائل روززندگی بشردانست (فعالیتهای اجتماعی  - شعاری نژاد)

  حاصل روشهای تدریس بایدیادگیری موثرواکتشافی باشداما اکنون اغلب کلاس درس محل تکثیراطلاعات است وتعدادزیادی ازمعلمین تلاش میکنند که هرچه بیشتراطلاعاتی رادرذهن دانش آموزان انبارکنندودانش آموران بایدمنفعل وشنونده باشند این معلمین برای کاربرد آموخته ها ازسوی دانش آموزان هیچ اهمیتی قائل نمی شونددرحالی که دانش آموزان افرادی صاحب فکرهستند که می باید زمینه خلاقیت آنها رافراهم ساخت نه اینکه بااتخاذ روشهای نامناسب آنهارا ازخلاقیت بازداشت روشن است که این یادگیری پایدارنخواهدبودوفراگیران نیز چندان بهایی برای آن قائل نیستند وتلاش دانش آموزان فقط برای بدست آوردن نمره است ونه یادگیری.

باتوجه به مشکلات فوق الذکرضرورت تحول درروشهای تدریس کنونی معلمین ومربیان امری انکارناپذیرمی باشدکه می باید باراهکارهای مناسب این مهم صورت پذیرد.

اهداف تحول درروشهای تدریس  

1-     تغییردررفتار دانش آموزان

2-     فعالیت دوسویه معلم ودانش آموز

3-     یادگیری پایدارومفید

4-     پرورش خلاقیت دانش آموزان

5-     فعالیت گروهی دانش آموزان

6-   تقویت روحیه جستجوگری

 

روش وچگونگی تحول درروشهای تدریس

امروزه مدرسه دیگرجای درس دادن یاصرفا انباشتن ذهن دانش آموزان بایک عده مطالب کلیشه ای نیست بلکه مدرسه جایگاه زندگی است . مادیگرمجاز نیستیم که دانش آموزان را به گوش دادن وساکت نشستن وادارکنیم بلکه وظیفه داریم مدرسه را محیط مساعد زندگی کودکان ونوجوانان گردانیم  .( فعالیتهای اجتماعی – شعاری نژاد )

جهت انجام این امرمهم وزارت آموزش وپرورش می بایست با برگزاری دوره های ضمن خدمت مفیدوموثر برای معلمین روشهای تدریس فعال را به آنها آموزش داده وبا راهکارهای مناسب مانندبرگزاری جشنواره های متعدد والبته مفید وتشویق جدی معلمینی که ازروشهای فعال وموثر درتدریس استفاده میکنند درمسیری حرکت کند که روشهای نا کارآمد رفته رفته وبه مرور زمان از آموزش وپرورش ما رخت بربندد.

مدلها وروشهای تحول درروشهای تدریس

درجهان امروزدیگر نمی توان وسعت کارآموزش وپرورش رابه آموزش رسمی مدرسه محدود ساخت .بدون شک مدرسه ازجمله وسایل مهم واساسی است که طبیعت فردناپخته رانظام می بخشد واو راازفردیت در می آورد وانسان اجتماعی می گرداند .شاید به همین سبب است که گاهی آموزش وپرورش را فرایند اجتماعی گردانی تعریف می کنند ومدرسه ای را که نتواند علاقه ومهارت زندگی اجتماعی را در دانش آموزان یا دانشجویان رشدوگسترش دهد مدرسه ناتوان خوانند که ناگزیر است هرچه زودتر میدان زندگی راخالی کند یاتغییروضع وماهیت دهد وبه شکل محرک فعال استعدادها وخلاقیت هادرافرادوجامعه درآید.(فعالیتهای اجتماعی – شعاری نژاد )

با توجه به اینکه روش ایفای نقش(نمایش) یکی از روشهایی است که در تکوین شخصیت

فردی واجتمایی فراگیرندگان سهم بسزایی دارد میتواند به عنوان یکی از روشهای تدریس

مورد استفاده قرار گیرد0موقعیتهای متفاوت این روش نمونه های کوچکی از ایفای نقش

های زندگانی است وبهتر از بقیه روشها فراگیرندگان را در عرصه ی زندگی می آزماید. (روشهای فعال تدریس –فضلی خانی )       

از آنجا که رشد فضایل اخلاقی و تربیتی دانش آموزان یکی از سیاست های  اصولی

در نظام آموزشی وپرورشی می باشد تجربیات خود در ارتباط با بکار گیری این روش در رابطه با آموزش مفا هیم اخلاقی درس قران پایه پنجم ابتدایی در ذیل می آورم تا معلوم گردد تاثیراین روش تدریس دریادگیری نسبت به روشهای غیرفعال تاجه اندازه است .

مراحل روش نمایش درآموزش مفاهیم اخلاقی درس قرآن :

آموزش مفاهیم اخلاقی درس قرآن بااستفاده ازروش ایفای نقش (نمایش ) :

 بدلیل آنکه دانش آموزان خود نقش های موردنظررا انتخاب می کنند وبراساس مسئولیت محوله به ایفای نقش می پردازند شورشوق فراوانی برای انجام دادن آن ازخودنشان میدهند.(روشهای فعال تدریس – فضلی خانی)که با توجه به سن دانش آموزان دریادگیری آنها بسیارموثراست اما درانجام این کار رعایت این مراحل ضروری می باشد :

1-         انتخاب موضوع :یک مفهوم اخلاقی ازکتاب قران انتخاب وتفهیم آن به فراگیرندگان تا ایفاگران نقش ها مفهوم اصلی رادرک کنند البته بایدتوجه داشت که موضوع بایدمتناسب با توانایی های ذهنی وروانی دانش آموزان باشد . موضوع دروغگویی واثرات بد آن روی شخص واجتماع ازموضوعاتی بود که برای آموزش این مفهوم بطورغیر مستقیم جهت ارائه به کلاس انتخاب کردم 2-نوشتن نمایشنامه :نوشتن نمایشنامه پیکره اصلی روش ایفا ی نقش (نمایش ) است که بایدکلیه فعالیتها به شکل محاوره ای نوشته شود که اغلب معلم این وظیفه رابرعهده دارد محتوای اصلی درس دراین قسمت مطرح وازطریق اجرای آن به دانش آموران منتقل می شود البته باید توجه داشت اگرنمایشنامه موردنظر خوب تنظیم نشود انگیزه دانش آموزان برای اجرای آن کاهش می یابد.برای نوشتن نمایشنامه ازحکایات وداستانهای کوتاه مرتبط باموضوع استفاده می کردم به عنوان نمونه نمایشنامه ای که برای موضوع دروغ نوشتم این گونه بود :  صحنه یک صحرا رانشان میدهد که در گوشه ای یک چوپان روی زمین نشسته است ودرحال استراحت ازسمت چپ صحنه یک نفر که ظاهرا تشنه وخسته است وارد صحنه  می شودوبعد ازبرداشتن چند قدم خود را کنار چوپان به زمین می اندازد که چوپان بلافاصله به سوی او می رود وبعد از نشاندن او ظرف آب را جلوی او میگیرد اما آن فرد به جای نوشیدن آب شا نه ای رااز جیب خود خارج می کند و بعد از خیس  کردن موهای ژولیده اش شروع به شانه کردن می کند در حالی که رو به  تماشا گران می خندد وچوپان متعجب او را نگاه می کند وبعدازچند لحظه آن فرد ازسمت راست صحنه خارج می شود وبعد ازگذشت دقایقی فرد دیگری که تشنه وخسته است وارد صحنه میشود وبارسیدن به چوپان نقش برزمین میشود همه چوپان درحالی که نیشخندی برلب دارد هیچ عکس هلعملی ازخود نشان نمیدهد ومشغول خوردن نان وپنیرخود میشود چنددقیقه ای میگذرد اما آن فرد تشنه همچنان  بی حرکت است بعد ازلحظاتی چوپان که حالا دیگر کاملا مضطرب شده است با شک وتردید به طرف آن فرد میرود ودست  او را میگیرد وبلافاصله درحالی که وحشت زده است گوش خود را نزدیک قلب آن فرد میکند تاضربان قلب او را بشنود اما بعدازگذشت لحظاتی درحالی که آثار ناراحتی وترس درچهره او نمایان است رو به تماشاگران فریاد میزند او مرده است وبافیکس شدن چوپان نمایش پاپان میابد .

3-انتخاب بازیگران :سعی کردم بازیگران رابراساس توانایی وعلاقه آنان به نقش های مورد نظر انتخاب کنم شناخت افراد وویژگیهای رفتاری وساختار بدنی اهمیت زیادی دارد البته نظردانش اموزان نیز درانتخاب نقش ها برایم اهمیت داشت اما نکته حائز اهمیت زیاد درانتخاب بازیگران این است که دراجرای نمایشها ی مختلف همیشه یک دانش آموز نقش های منفی رابازی نکند درست برخلاف آنچه اغلب دردنیای سینما مرسوم است .

4-    تهیه امکانات : براساس نمایشنامه تدوین شده امکانات مورد نظرباید فراهم گردد ونقش این وسایل هرچند ساده مثل یک دست لباس محلی برای بازیگر نقش چوپان دراین نمایشنامه درتقویت واثر گذاری نمایشنامه واین فعالیت مکمل مهم است وباید توجه شود که نمایشنامه به گونه ای نوشته شود که به وسایل چندانی نیاز نباشد تا فراهم کردن آنها درمدرسه وکلاس مشکل نباشد.

5-    آمادگی وتمرین :پس ازانکه نقش ها ووظایف هربازیگرمشخص  میشد به دانش آموزان باتوجه به نمایشنامه فرصت دو یا سه هفته ای میدادم تابرای اجرای نمایش آماده شوند به گونه ای که به سایر دروس آنها لطمه ای وارد نشود و بیش از اندازه معمول ومنطقی وقت صرف نشود چون هدف آموزش وتشکیل یک گروه تئاتر حرفه ای نبود بلکه آموزش یک مفهوم ازراه یک نمایش سا ده وکوتاه بود از دانش آموزان گروه نمایش خواستم تا تمامی نمایشنامه رابخصوص بقش های مربوط به خود را حفظ وتمرین نمایند ویکی ازدانش اموزان راکه بهترازبقیه آشنا به کارنمایش بود بعدازدادن تذکراتی به عنوان مسئول گروه وکارگردان نمایش انتخاب کردم چون تمرینات می بایست درخارج وقت مدرسه ودرشیفت مخالف که من همیشه نمیتوانستم حضور پیدا کنم انجام میگرفت البته تمرین برخی نمایشهای کوتاه مانند نمایش دروغ که دیالوگ کمی هم داشت درزنگهای تفریح  صورت میگرفت .

6-    اجرای نمایش :دراین مرحله دانش آموزان می باید نمایش را اجرا ء کنند البته همیشه قبل ازاجازه اجرا ی اصلی نمایش برای کلاس من ازآنها میخواستم یک بار نمایش را برای من اجراء کنند تابعدازرفع اشکالات احتمالی اجرای اصلی داشته باشند وقبل از شروع نمایش ازدانش آموزان تما شاگر میخواستم که با دقت وانظبا ط نمایش را تماشا کنند وبرداشتها ی خود را بعد از پایان  آن روی برگه ای که دراختیار آنها قرارمیدادم بنویسند . شورواشتیاق دانش آموزان برای دیدن نمایش هرچند ساده  برایم جالب بود شایدآنها به اندازه دیدن مهیج ترین فیام سینمایی درخانه وکنار خانواده  اشتیاق دیدن این نمایشها راداشتند .

7- ارزشیابی : دراین قسمت برداشتهای دانش آموزان از نمایش راکه روی برگه ها نوشته بودند جمع آوری میکردم وسپس از آنها میخواستم مطالبی را که نوشته  بودند برای جمع کلاس بیان کنند .نتیخه کاربدون اغراق واقعا ارزشمند بود دربرخی موارد دانش آموزان به نکاتی اشاره میکردند که برایم جالب بود مثلا درباره نمایش دروغ تعداد زیادی ازدانش آموزان به هدفی که از اجرای این نمایش یعنی زشتی دروغگویی واثرات بد آن روی اجتماع اشاره کرده بودند اما تعداد کمتری از دانش آموزان که به نظرمیرسید شاید دقت کمتری دردیدن نمایش تا پاپان داشته اند به نکته دیگری که مد نظر من نبود اشاره داشتند وآن اینکه مسائل کم اهمیت نباید وسیله ای باشد برای ازبین بردن مسائل با اهمیت تر واینکه انسان باید موقع شناس باشد ووقتی من ازآنها بیشتر توضیح خواستم جواب دادند که آن شخص اولی به جای اینکه آب بخورد وخودش را ازتشنگی نجات دهد کاری که اهمیت کمتری داشت وآن شانه کردن بود انجام داد .  البته هردو مطلب  بیان شده بااهمیت بود اما هدف اصلی این فعالیت همان مطلبی بود که بیشتردانش آموزان به آن اشاره کرده بودند وآن بدبودن دروغگویی بود که باتوضیحات دانش آموزانی که به اصل هدف نمایش پی برده بودند میتوانستم امیدوارباشم که تعداد اندکی که بدلیل کم دقتی متوجه پیام نمایش نشده بودندباتوضیحات این دانش آموزان  به اصل مطلب رسیده باشند

 

برخی اهداف فرعی فعالیت فوق برنامه (روش تدریس فعال ) نمایش :

1-کاهش خجالت دانش آموزان :یکی ازمعضلات دانش آموزان خجالتی بودن است که باعث گوشه گیرشدن آنها می شود وافراد موقعیتهای اجتماعی مطلوب راازدست میدهند این فعالیت مکمل درعین حالی که اهداف آموزشی کتب درسی را فراهم میکند   (البته این روش دربعضی ازدروس وموضوعات به کار نمی آید) به گونه موفقیت آمیزی  آنطورکه خود شاهد آن بودم روحیه تعامل رادردانش آموزان تقویت وآنان را اجتماعی بار می آورد .

2-تقویت مدیریت :تقویت قدرت مدیریت وبرنامه ریزی دانش آموزان که یکی از مهارتهای اسا سی درآموزش وپرورش می باشد باسپردن کارها حتی کارگردانی به دانش آموزان دراین روش تاحدود زیادی برآورده می شود.

با توجه به مطالب ذکرشده میتوان  به اهمیت  فعالیت فوق برنامه یامکمل نمایش درآموزش برخی ازمفاهیم اخلاقی واجتماعی تا اندازه ای پی برد وحضور با شور وشوق دانش آموزان دراین فعالیت باعث تثبیت یادگیری آنها می شود.

 

 

توصیه :

توسعه وانجام کارهای گروهی وتکمیل فعالیتهای ناتمام درخانه وکتابخانه مدرسه هدایت دانش آموزان به انجام فعالیتهای ذوقی وهنری وارائه بازخورد اززمره تدابیری هستند که درپرورش  مهارتهای تفکر ورشد دانایی ذهنی وعملی دانش آموزان اثربسزایی دارند. معلم میتواند فعالیتهای آموزشی را باسبکهای مختلف دیداری شنیداری وعمل منطبق سازد وبااستفاده ازوسایل وتجهیزات وامکانات هنری ورسانه ای درروشهای تدریس انعطاف وجاذبه ایجادکند .معلم میتواندباتوجه به شرایط زمان واقتضائات محیط ترتیب ارائه مطالب  درسی را تغییردهد تادانش آموزان باانگیزه بیبشتر به فعالیت بپردازندو درموارد گوناگون باتغییر فضای فیزیکی کلاس وچینش صندلی ها امکان تعامل بهتری در کلاس ایجادکند با این اقدامات نقش سنتی معلم از آموزش صرف دانش به تسهیل کننده فرایند یادگیری  راهنما ویاور دانش آموزان تغییرمیکند درچنین محیط های یادگیری است که دانش آموز به طورفعال به جستجو مطالعه وتجزیه وتحلیل مطالب می پردازد وازترکیب مجدد آموخته های خود به دانش وشناخت تازه ای نائل می شود . ( نشریه نگاه -  گدازچیان  )

با توجه به اینکه فعالیت مکمل نمایش علاوه براینکه آموزش عمیق وپایدارراسبب میشود (البته دربعضی ازدروس وموضوعاتی که با این روش قابل آموزش است) درپرورش دانش آموزان ازجنبه های رشدی واجتماعی که به برخی ازاین موارد در بالا اشاره شد حائز اهمیت زیادی می باشد لذاانتظار میرود باتمهیدمقدماتی این روش تدریس فعال ومفید هرچه بیشتر  جای واقعی خودرا در آموزش وپرورش بازکند وتوصیه می شود که درارتباط  باموضوعاتی که بااین روش قابل آموزش است  نمایشنامه های کوتاه تهیه وبه  عنو ان جزوات کمک آموزشی دراختیار معلمین ومربیان قرارداده شودتامعلمین علاقمند آسانتربه این  فعالیت روی  آورده وآنرا مد نظرقراردهند وهمچنین ازبعضی تشویقات نیز میتوان سودجست به عنوان مثال درجشنواره های الگوی تدریس برتر برای  کاربرداین روش ودیگرروشهای فعال امتیازویژه ای درنظرگرفت یا دیگرراهها ی موثر.

تجربه آموزش ازراه فعالیت  مکمل روزنامه دیواری

آموزش وپرورش به مثابه یک حق انسانی به این دلیل موردعنایت قرارگرفته است که سبب تقویت خلاقیت فردی وافزایش مشارکت موثردرانجام دادن وظایف فرهنگی اجتماعی واقتصادی افراد جامعه می شودوبه اعتلای رشد وپرورش انسانی کمک می کند. ازکارکردهای مهم آموزش وپرورش پیشتاز استیفای کامل حقوق فردودرک واحترام متقابل به حقوق دیگران است .در نتیجه آموزش وپرورش به عامل توانمندی برای ارتقای هم بستگی اجتماعی وتفاهم اساسی افراد تبدیل میگردد ودرتقویت نگرشهای نوین وخرد پذیر موثراست . (مهارتهای زندگی -  فرهاد طارمیان  )

ازجمله ویژگیهای رشدی مهم رشدوتکامل اجتماعی است وهرعامل وفرصتی که این جنبه ازرشدوتکامل را گسترش دهد وسا لمتر سازد در زندگی دانش آموزان بسیار سودمند خواهد بودو دانش آموزنیا زمند فرصت هایی است که بتواند با همسالانش گرد آیدو یادبگیرد با اشخاص مختلف چگو نه برخورد کندو این ارتباط راسالم ومداوم نگهدارد. (فعالیتهای فوق برنامه –شعاری نژاد ) چنین فرصت هایی سودبخش را میتوان درفعالیتهای فوق برنامه ومکمل گروهی همچون تهیه روزنامه دیواری دانست که نیازبه امکانات زیادی نداردودرکلیه مدارس قابل اجراء می باشد.

مراحل فعالیت مکمل روزنامه دیواری :

درآموزش وپرورش پیشرفته جدید به مدیران ومعلمان اکیدا توصیه می شود که اداره وآموزش مدرسه به روش مشارکتی انجام گیرند به طوری که مدرسه حکم یک کارگاه آموزشی یایک خانواده همدل وهمیارپیداکندوهردانش آموزازنخستین روز ورود به مدرسه خودراعضوی ازیک کارگاه یا خانواده تلقی کند وهمکاروهمکار صمیمی مدرسه وکلاس باشد .تدریس درکلاس نیزطوری انجام گیرد که مشارکت دریادگیری رامیان دانش آموزان برانگیزدوتقویت کندوحتی امتیازهای تحصیلی به شکل گروهی تعیین شوند. (فعالیتهای اجتماعی – شعاری )

گروه بندی درمدرسه وکلاس غالبا برپایه دروس تکلیف درسی سن انتظارهای معلم شرایط فصلی علایق وآمادگی خوددانش آموزان وگاهی مصالح آموزشی انجام می گیرد .گروه بندی هوشی یاذهنی هرگزجایز نیست. ازسوی دیگرگروهها شناورخواهندبود به طوری که دانش آموزان به راحتی بتواننددریک یاچندگروه موردعلاقه خودشرکت کنند. (فعالیتهای اجتماعی –شعاری )

1- گروه بندی دانش آموزان :سعی میکردم گروه بندی به گونه ای انجام شود که دانش آموزان گوشه گیر وخجالتی که درفعالیت مکمل نمایش آنها راشناخته بودم درگروههای مختلف پراکنده شوند وامید داشتم با این کاروقراردادن آنها درکنار دانش  آموزانی که روحیه   

اجتماعی تری داشتند به آنها کمک کنم علاوه بریادگیری مظالب درسی ازحالت گوشه گیری نیز خارج شوند واین کار من نیز بی تاثیرنبود .  کارگروه بندی رابه خاطر دلیل بالاخودم به عهده داشتم واگر درغیر این صورت عمل میشد دانش آموزان اجتماعی در یک گروه و دانش آموزان خجالتی وگوشه گیر در گروه دیگری قرارمیگرفتند که این مظلب کارها را دشوار میکرد واهدافی را که من مد نظرداشتم تامین نمیکرد ومن اجازه این کار را نمیدادم.  

2-تعیین موضوع :

بعدازتشکیل گروهها موضوعات کتاب قرآن درسی راکه اغلب مفاهیم اخلاقی واجتماعی بود انتخاب وبه گروهها اعلام میکردم  .

3-تقسیم وظایف :

بعداز تعیین موضوع وارائه مطالبی دررابطه باتحوه تهیه روزنامه دیواری از دانش آموزان میخواستم وظایف تهیه روزنامه را بین خود تقسیم کنند و جهت اطمینان از این کار از گروهها می خواستم وظیفه مشخس شده هر نفر در گروه را به من اعلام کند واگر این کار را نمی کردم امکان زیا دی داشت که دانش آموزان خجا لتی عملا در گروه بی کار بمانند و یکی از اهدافی که من به دنبال آن بودم (خارج کردن دانش آموزان گوشه گیر از انزوا) محقق نشوند0

4- تشویق به فعالیت :به دانش آموزان اعلام کردم که روزنامه دیواری های تهیه شده در سالن مدرسه نصب خواهد شد که این اعلام تا ثیر بسیار زیادی در ایجاد شور و شوق جهت انجام این کار در بین گروهها ایجاد نمود واین بسیار مهم بود زیرا جنبه های تفریحی و خوشایند فعالیت های فوق برنامه بسیار ارزشمند هستند         

1-     ارزشیابی :

روزنامه های تهیه شده را بعد از بررسی در سالن مدرسه نصب می کردم واز سخنگوی هر گروه می خواستم تا دربا ره موضوع مورد فعالیت توضیحا تی برای دانش آموزان کلاس ارایه دهد 0

اهداف فرعی فعالیت مکمل تهیه روزنامه دیواری :

امید داشتم دانش آموزان با شرکت در این فعالیت هر چند بطور محدود رفتار خود را مخصوصا هنگام فعالیت در گروه کنترل کنند وهر فرد طوری رفتار کند که دیگر اعضای گروه از دیدن او و همکاری با او واقعا خوشحا ل شوند ولذت ببرند وآنچه را که نمیتواند انجام دهد به عهده نگیرد وحتما به وعده ای که می دهد عمل کند وهمچنین احترام به دیگران وزندگی مطلوب با مردم را بیاموزد وبا اعلام این مطلب به دانش آموزان که من درهمه گروهها عضویت دارم ومیتواننددر صورت لزوم ازمن نیز کمک بگیرند امیدواربودم رابطه عاطفی خودم با آنها راافزایش دهم وشاگردان با این کار من را نیزعضوی ازگروه خود به حساب می آوردند ودرموقعی که مشکلی درکار پیدا میکردند بامن مشورت میکردند وازمن انتظارداشتند نه تنها به عنوان معلم ومربی بلکه به عنوان یک رفیق وعضو گروه به آنها کمک کنم هرچند من با آنها اختلاف سن وتجربه زیادی داشتم گروهها که فعالیت تهیه روزنامه را بیشتر در بیرون مدرسه انجام میدادند برای مشورت با من روزنامه را به کلاس می آوردند گروهها از راهنمایی وشرکت من در فعالیت گروهی آنها آن چنان لذت می بردند که برای من تعجب برانگیز بودکه چگونه ممکن است این کار به ظاهرکوچک این گونه در روحیه دانش آموزان جهت انجام این فعالیت تاثیر بگذارد.

درهنگام نصب روزنامه ها درسالن مدرسه هرگروهی اصرارداشت که کار آنها زودتر نصب شود وبه این دلیل چاره ای نداشتم جز اینکه با قرعه کشی  اولویت نصب هر روزنامه را مشخص کنم

دانش آموزان بادیدن ما حصل تلاش خود روی دیوار سالن مدرسه که درمعرض دید دانش آموزان ومعلمین بود احساس شایستگی میکردند که این مطلب به خودی خود حس اعتماد به نفس را  که درزندگی هرفرد اهمیت بسزای دارد درآنها تقویت میکرد  .

نتیجه :

شور واشتیاقی که دانش آموزان هنگام انجام فعالیت درروش نمایش (ایفای نقش)وروزنامه دیواری ازخود نشان میدادندومن شاهد آن بودم تاثیربسیارزیادی درپایداری وماندگاری مطالب آموخته شده را درپی دارد واین مطلبی نیست که قابل انکارباشد . مقایسه مطالب آموخته شد با روشهای که آمیخته بافعالیتهای فوق برنامه ومکمل گروهی باشد با آموزشهای که صرفا به انبارکردن مطالب درذهن دانش آموزان توجه دارد اهمیت  روشهای تدریس فعال رادرآموزش وپرورش فراگیران به اثبات میرساند وحرکت ما باید به سمتی  باشد که به این فعالیتها بهای بیشتری داده شود واز تکیه به روشهای که فقط به انباشتن مطالب درذهن دانش آموزان منجر میشود وکمترین تغییررادررفتار آنها درپی دارد دوری کنیم  .       به امید آن روز  

 

منابع

 

    نام خانوادگی        نام               عنوان کتاب                           سال نشر           نام ناشر        شهر    نوبت چاپ

 

       آقازاده          محرم             غرهنگ مطالعه                    1380          منادی تربیت           تهران  دوم

 

        فضلی خانی     منوجهر         روشهای فعال تدریس           1378       انتشارات تربیت  تهران      اول

 

      طارمیان        فرهاد            مهارتهای زندگی                  1379        منادی تربیت          تهران   سوم

 

       شعاری نژاد    علی اکبر         فعالیتهای فوق برنامه          1379       انتشارات اطلاعات تهران    هفتم

 

        شعاری نژاد    علی اکبر         فعالیتهای اجتماعی             1379       منادی تربیت          تهران    اول

 

     گدازچیان       فاطمه       تحول درکلاس درس  (مقاله)     1386     نشریه نگاه (شماره 320 –آبان 86)

 

 

نویسنده امیرلطفی

 

پيام هاي ديگران ()

 

مهدویت ازدیدگاه شهیدمطهری

۱۳٩٠/٢/۱٩

 

 

مقدمه

 

اندیشه پیروزى نهائى نیروى حق و صلح و عدالت بر نیروى باطل و ستیز و ظلم، گسترش جهانى ایمان اسلامى، استقرار کامل و همه جانبه ارزشهاى انسانى، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایده‏آل، و بالاخره اجراء این ایده عمومى و انسانى به وسیله شخصیتى مقدس و عالیقدر که در روایات متواتر اسلامى، از او به " مهدى " تعبیر شده است، اندیشه‏اى است که کم و بیش همه فرق ومذاهب اسلامى - با تفاوتها و اختلافهائى - بدان مؤمن و معتقدند. زیرا این اندیشه، به حسب اصل و ریشه، قرآنى است. این قرآن مجید است که با قاطعیت تمام، پیروزى نهائى ایمان اسلامى ، غلبه قطعى صالحان و متقیان ، کوتاه شدن دست ستمکاران و جباران براى همیشه  و آینده درخشان و سعادتمندانه بشریت  را نوید داده است. این اندیشه بیش از هر چیز مشتمل بر عنصر خوشبینى نسبت به جریان کلى نظام طبیعت و سیر تکاملى تاریخ و اطمینان به آینده، و طرد عنصر بدبینى نسبت به پایان کار بشر است، که طبق بسیارى از نظریه‏ها و فرضیه‏ها فوق‏العاده تاریک و ابتر است.

 دراین نوشتار سعی شده است که درحد توان مسئله مهدویت آنچنان که قابل فهم برای دانش آموزان مخاطب باشد موردبررسی قرارگیرد .

امیدآنکه این خدمت هرچند ناچیزموردقبول درگاه حق واقع گردد.

 

" مهدویت " یک فلسفه بزرگ جهانى

غالب ما مهدویت را به صورت یک آرزوى کودکانه یک آدمى که دچار عقده و انتقام است در آورده‏ایم. گوئى حضرت حجت فقط انتظار دارند که کى خداوند تبارک و تعالى به ایشان اجازه بدهند که مثلا بیایند ما مردم ایران را غرق در سعادت بکنند یا شیعه را غرق در سعادت بکنند، آن هم شیعه‏اى که ما هستیم که شیعه نیستیم. نه، این یک فلسفه بزرگ جهانى است، چون اسلام یک دین جهانى است، چون تشیع به معنى واقعى‏اش یک امر جهانى است. این را ما باید به صورت یک فلسفه بزرگ جهانى تلقى بکنیم. وقتى قرآن مى‏گوید: «و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون»صحبت از زمین است، نه صحبت از این منطقه و آن منطقه و این قوم و آن نژاد. اولا امیدوارى به آینده است که دنیا در آینده نابود نمى‏شود. مکرر گفته‏ام که امروز این فکر در دنیاى اروپا پیدا شده که بشر در تمدن خودش به مرحله‏اى رسیده که با گورى که خودش به دست خودش کنده است یک گام بیشتر فاصله ندارد. طبق اصول ظاهرى نیز همین طور است ولى اصول دین ومذهب به ما مى‏گوید: زندگى سعادتمندانه بشر آن است که در آینده است، این که اکنون هست موقت است. دوم: آن دوره، دوره عقل و عدالت است. شما مى‏بینید یک فرد سه دوره کلى دارد: دوره کودکى که دوره بازى و افکار کودکانه است، دوره جوانى که دوره خشم و شهوت است، و دوره عاقله مردى و پیرى که دوره پختگى و استفاده از تجربیات، دوره دور بودن از احساسات و دوره حکومت عقل است. اجتماع بشرى هم همین طور است. اجتماع بشرى سه دوره را باید طى کند. یک دوره، دوره اساطیر و افسانه‏ها و به تعبیر قرآن دوره جاهلیت است. دوره دوم، دوره علم است، ولى علم و جوانى، یعنى دوره حکومت خشم و شهوت. به راستى عصر ما بر چه محورى مى‏گردد؟ اگر انسان، دقیق حساب کند مى‏بیند محور گردش زمان ما یا خشم است و یا شهوت. عصر ما بیش از هر چیزى عصر بمب است (یعنى خشم) و عصر مینى ژوپ است (یعنى شهوت). آیا دوره‏اى نخواهد آمد که آن دوره، حکومت، نه حکومت اساطیر باشد و نه حکومت خشم و شهوت و بمب و مینى ژوپ؟ دوره‏اى که واقعا در آن دوره معرفت و عدالت و صلح و انسانیت و معنویت حکومت کند؟ چگونه مى‏شود که چنین دوره‏اى نیاید؟! مگر مى‏شود که خداوند این عالم را خلق کرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفریده باشد، بعد بشر به دوره بلوغ خودش نرسیده یکمرتبه تمام بشر را زیرورو کند؟! پس مهدویت یک فلسفه بسیار بزرگ است. ببینید مضامینى که ما در اسلام داریم چقدر عالى است : " «اللهم انا نرغب الیک فى دولة کریمة تعز بها الاسلام و اهله» " پروردگارا ما آرزو مى‏کنیم و از تو مى‏خواهیم زندگى در پرتوى یک دولت بزرگوارى را که " «تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله» " که در آنجا اسلام حقیقى را با اهل اسلام عزت خواهى بخشید و نفاقها و دو رویى ها را از بین خواهى برد و ذلیل خواهى کرد. (سیری درسیره ائمه اطهار (ع) – مطهری )

مهدویت در قرآن و احادیث نبوى

اولا: در قرآن کریم این مطلب به صورت یک نوید کلى در کمال صراحت هست، یعنى هر کسى که قرآن کریم را مطالعه کند مى‏بینید قرآن کریم آن نتیجه را که بر وجود مقدس حضرت حجت مترتب مى‏شود، در آیات زیادى به عنوان یک امرى که به طور قطع در آینده صورت خواهد گرفت ذکر مى‏کند. از آن جمله است این آیه: «و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون»خدا در قرآن مى‏گوید که ما در گذشته، بعد از " ذکر " - که گفته‏اند یعنى بعد از آنکه در تورات نوشتیم - در زبورهم این مطلب را اعلام کردیم، و ما اعلام کردیم، پس شدنى است که: «ان الارض یرثها عبادى الصالحون»صحبت منطقه و محل و شهر نیست، اصلا فکر آنقدر بزرگ و وسیع است که سخن از تمام زمین است: زمین براى همیشه در اختیار زورمندان و ستمکاران و جباران نمى‏ماند، این یک امر موقت است، دولت صالحان که بر تمام زمین حکومت کند در آینده وجود خواهد داشت. در مفهوم این آیه کوچکترین تردیدى نیست. همچنین راجع به اینکه دین مقدس اسلام دین عمومى بشر خواهد شد و تمام ادیان دیگر در مقابل این دین از بین خواهند رفت و تحت الشعاع قرار خواهند گرفت، در قرآن کریم هست، که این یکى دیگر از آثار و نتایج وجود مقدس مهدى موعود است: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الذین کله و لو کره المشرکون " این دین را به وسیله این پیامبر فرستاد براى اینکه در نهایت امر آن را بر تمام دینهاى عالم پیروز گرداند، یعنى همه مردم دنیا تابع این دین بشوند، و آیات دیگرى. از آیات قرآن که بگذریم مسئله احادیث نبوى است. آیا پیغمبر اکرم در این زمینه چه مطالبى فرموده است؟ آیا فرموده است یا نفرموده است؟ اگر روایات مربوط به مهدى موعود انحصارا روایات شیعه مى‏بود، براى شکاکان جاى اعتراض بود که: اگر مسئله مهدى موعود یک مسئله واقعى است، باید پیغمبر اکرم گفته باشد و اگر پیغمبر اکرم گفته بود باید سایر فرق اسلامى هم روایت کرده باشند و تنها شما شیعیان روایت نکرده باشید. جوابش خیلى واضح است: اتفاقا روایات باب مهدى موعود را تنها شیعیان روایت نکرده‏اند، روایاتى که اهل تسنن در این زمینه دارند، از روایات شیعه اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. کتابهایى را که در این زمینه نوشته شده است مطالعه بکنید مى‏بینید همین طور است. در همین سالهایى که ما در قم بودیم، دو کتاب در این زمینه تألیف شد. یکى را مرحوم آیة الله صدر (اعلى الله مقامه) البته به زبان عربى نوشته‏اند به نام " المهدى " و خیال مى‏کنم چاپ هم شده باشد. در آن کتاب، ایشان هر چه روایت نقل کرده‏اند، همه، روایات اهل تسنن است. وقتى انسان مطالعه مى‏کند مى‏بیند که مسئله مهدى موعود در روایات اهل تسنن از روایات شیعه بیشتر هست و کمتر نیست. کتاب دیگرى که خوشبختانه به زبان فارسى است، به امر مرحوم آیة الله آقاى بروجردى تهیه شده به نام " منتخب الاثر "، که یکى از فضلاى حوزه علمیه قم که الان هم در قم هستند به نام آقاى آقا میرزا لطف الله صافى از فضلاى مبرز قم (گلپایگانى) تحت رهنمایى مرحوم آیة الله بروجردى [این کتاب را تألیف کردند]، یعنى ایشان دستور کلى این

کتاب را دادند و طرح و شکل و رسم کتاب را تعیین کردند و بعد این مرد فاضل رفت دنبالش و این کتاب را نوشت. این کتاب را هم مطالعه کنید مى‏بینید روایات زیادى در این زمینه هست بالاخص از اهل تسنن، به مضامین و تعبیرات مختلف. (سیری درسیره ائمه اطهار (ع) – مطهری )

تاثیرمهدویت برتاریخ اسلام

اساسا از همان نیمه دوم قرن اول، اخبار مربوط به مهدى موعود منشأ حوادثى در تاریخ اسلام شده است. چون چنین نویدى و چنین گفته‏اى در کلمات پیغمبر اکرم بوده است احیانا از آن، سؤ استفاده‏هایى شده است، و این خود دلیل بر این است که چنین خبرى در میان مسلمین از زبان پیغمبرشان پخش و منتشر بوده است، و اگر نبود، آن سؤ استفاده‏ها نمى‏شد.

اولین بارى که اثر اعتقاد مهدویت را در تاریخ اسلام مى‏بینیم که ظهور مى‏کند، در جریان انتقام مختار از قتله امام حسین علیه السلام است. جاى تردید نیست که مختار مرد بسیار سیاستمدارى بوده و روشش هم بیش از آنکه روش یک مرد دینى و مذهبى باشد روش یک مرد سیاسى بوده است. البته نمى‏خواهم بگویم مختار آدم بدى بوده یا آدم خوبى بوده است، کار به آن جهت ندارم. مختار مى‏دانست که ولو اینکه موضوع، موضوع انتقام گرفتن از مردم قتله سیدالشهداء است و این زمینه، زمینه بسیار عالى ئى است اما مردم تحت رهبرى او حاضر به این کار نیستند. شاید (بنابر روایتى) با حضرت امام زین العابدین هم تماس گرفت و ایشان قبول نکردند. مسئله مهدى موعود را که پیغمبر اکرم خبر داده بود مطرح کرد به نام محمد ابن حنفیه پسر امیرالمؤمنین و برادر سید الشهداء، چون اسمش محمد بود، زیرا در روایات نبوى آمده است " اسمه اسمى " نام او نام من است. گفت: ایها الناس! من نایب مهدى زمانم، آن مهدى ئى که پیغمبر خبر داده است. مختار مدتى به نام نیابت از مهدى زمان، بازى سیاسى خودش را انجام داد. حال آیا محمد ابن حنفیه واقعا خودش هم قبول مى‏کرد که من مهدى موعود هستم؟ بعضى مى‏گویند قبول مى‏کرد براى اینکه بتوانند انتقام را بکشند، ولى این البته ثابت نیست. در اینکه مختار محمد ابن حنفیه را به عنوان مهدى موعود معرفى مى‏کرد شکى نیست، و بعدها از همین جا مذهب کیسانیه پدید آمد. محمد ابن حنفیه هم که مرد گفتند مهدى موعود که نمى‏میرد مگر اینکه زمین را پر از عدل و داد کند، پس محمد ابن حنفیه نمرده است، در کوه    رضوى غایب شده است .

عبدالله محض  فرزند امام حسن (ع)پسرا نى دارد یکى به نام محمد و یکى به نام ابراهیم. زمان اینها مقارن است با اواخر دوره اموى یعنى در حدود سنه 130 هجرى. محمد بن عبدالله محض بسیار مرد شریفى است که به نام " نفس زکیه " معروف است. در آخر عهد اموى سادات حسنى قیام کردند (جریان مفصلى دارد) حتى عباسیها هم با محمد بن عبدالله محض بیعت کردند. حضرت صادق علیه السلام را نیز در جلسه‏اى دعوت کردند و به ایشان گفتند ما مى‏خواهیم قیام بکنیم و همه مى‏خواهیم با محمد بن عبدالله بن محض بیعت کنیم، شما هم که سید حسینیین هستید بیعت کنید. امام فرمود: هدف شما از این کار چیست؟ اگر محمد مى‏خواهد قیام کند به عنوان امر به معروف و نهى از منکر، من با او همراهى مى‏کنم و تأییدش مى‏نمایم، اما اگر مى‏خواهد قیام کند به این عنوان که او مهدى این امت است اشتباه مى‏کند، مهدى این امت او نیست، کس دیگر است، و من هرگز تأیید نمى‏کنم. شاید تا حدودى مطلب براى خود محمد بن عبدالله محض هم اشتباه شده بود، زیرا هم اسم پیغمبر بود، یک خالى هم در شانه‏اش داشت مردم مى‏گفتند نکند این خال هم علامت این باشد که او مهدى امت است. بسیارى از کسانى که با وى بیعت کردند، به عنوان مهدى امت بیعت کردند. معلوم مى‏شود که مسئله مهدى امت آنقدر در میان مسلمین قطعى بوده است که یکى افرادى هر کس که قیام مى‏کرد و اندکى صالح بود مى گفتند " این همان مهدى یى است که پیغمبر گفته است ". اگر پیغمبر نمى‏گفت این جور نمى‏شد.

حتى ما مى‏بینیم یکى از خلفاى عباسى اسمش مهدى است، پسر منصور، سومین خلیفه عباسى. اولین خلیفه شان سفاح است، دوم منصور، و سوم پسر منصور: مهدى عباسى. مورخین و از جمله " دارمستر " نوشته‏اند که منصور مخصوصا اسم پسرش را " مهدى " گذاشت براى اینکه مى‏خواست استفاده سیاسى بکند، بلکه بتواند یک عده مردم را فریب بدهد، بگوید آن مهدى‏ئى که شما در انتظار او هستید پسر من است، و لهذا " مقاتل الطالبین " و دیگران نوشته‏اند که گاهى با خصیصین خودش که روبرو مى‏شد [به دروغ بودن این مطلب اعتراف مى‏کرد]. یک وقتى با مردى به نام مسلم بن قتیبه که از نزدیکانش بود روبرو شد، گفت: این محمد بن عبدالله محض چه مى‏گوید؟ گفت: " مى‏گوید من مهدى امتم ". گفت: " اشتباه مى‏کند، نه او مهدى امت است نه پسر من ". ولى گاهى با یک افراد دیگرى که روبرو مى‏شد، مى‏گفت: " مهدى امت او نیست، مهدى امت پسر من است ". عرض کردم بسیارى از کسانى که بیعت مى‏کردند به همین عنوان بیعت مى‏کردند، از بس روایات مهدى از پیغمبر اکرم زیاد رسیده بود و در دست مردم بود، و همین اسباب اشتباه مردمى مى‏شد که کاملا تحقیق نمى‏کردند تا مشخصات بیشترى به دست آورند، زود ایمان پیدا مى‏کردند که این، مهدى امت است .

 جریانهاى دیگرى باز در تاریخ اسلام هست. ابوالفرج اصفهانى که خودش اموى الاصل و یک مورخ است و شیعه هم نیست، در " مقاتل الطالبین " مى‏نویسد که وقتى خبر شهادت زید بن على بن الحسین ( فرزند امام زین العابدین (ع) ) به زهرى رسید گفت: " چرا اینقدر این اهل بیت عجله مى‏کنند؟! روزى خواهد رسید که مهدى از، آنها ظهور کند. " معلوم مى‏شود مسئله مهدى موعود از اولاد پیغمبر، آنچنان قطعى و مسلم بوده است که وقتى خبر شهادت زید را به زهرى مى‏دهند زهرى(ازعلمای اهت سنت)  فورا ذهنش به این سو مى‏رود که زید قیام کرده است، و مى‏گوید: " این اولاد پیغمبر چرا عجله مى‏کنند؟! چرا زود قیام مى‏کنند؟! اینها نباید حالا قیام بکنند، قیام اینها مال مهدى موعودشان است ". من کار ندارم که اعتراض زهرى آیا وارد است یا وارد نیست، خیر، وارد هم نیست، غرضم این جهت است که زهرى گفت: خواهد آمد روزى که یکى از اهل بیت پیغمبر قیام کند و قیام او قیام ناجح و موفق باشد.

و باز جریانهاى دیگرى در تاریخ اسلام مى‏بینیم، از جمله: یکى از فقهاء مدینه به نام " محمد بن عجلان " رفت با محمد بن عبدالله محض بیعت کرد. بنى العباس که ابتدا حامى اینها بودند، مسئله خلافت که پیش آمد، خلافت را گرفتند، بعد هم سادات حسنى را کشتند. منصور این مرد فقیه را خواست، تحقیق کرد، ثابت شد که او بیعت کرده است. دستور داد دست او را ببرند. گفت این دستى که با دشمن من بیعت کرده است باید بریده شود. نوشته‏اند فقهاء مدینه جمع شدند و شفاعت کردند و در شفاعتشان اینجور گفتند که خلیفه! او تقصیر ندارد، او مردى است فقیه وعالم به روایات، این مرد خیال کرد که محمد بن عبدالله محض، مهدى امت است و لذا با او بیعت کرد والا قصد او دشمنى با تو نبود. این است که ما مى‏بینیم در تاریخ اسلام، موضوع مهدى موعود، از مسائل بسیار مهم و قطعى است. ما همینجور که دوره به دوره پیش مى‏آییم مى‏بینیم حوادثى در تاریخ اسلام پیدا شده که منشأش همین اعتقاد به ظهور مهدى موعود بوده است. بسیارى از ائمه ما وقتى که از دنیا مى‏رفتند عده‏اى مى‏گفتند شاید نمرده است، شاید غایب شده است، شاید مهدى امت است. این امر راجع به حضرت امام موسى کاظم هست، حتى راجع به حضرت باقر هست، ظاهرا راجع به حضرت صادق هم هست، و راجع به بعضى از ائمه دیگر نیز هست. حضرت صادق پسرى دارند به نام اسماعیل که اسماعیلیه منتسب به او هستند. اسماعیل در زمان حیات حضرت از دنیا رفت. حضرت خیلى هم اسماعیل را دوست مى‏داشتند. وقتى اسماعیل از دنیا رفت و او را غسل دادند و کفن کردند، حضرت صادق مخصوصا آمدند به بالین اسماعیل، اصحابشان را صدا زدند، کفن را باز کردند، صورت اسماعیل را نشان دادند و فرمودند: این اسماعیل پسر من است، این مرد، فردا ادعا نکنید که او مهدى امت است و غایب شد، جنازه‏اش را ببینید، صورتش را ببینید، بشناسید و بعد شهادت بدهید. اینها همه نشان مى‏دهد که زمینه مهدى امت در میان مسلمین به قدرى قطعى بوده است که جاى شک و تردید نیست. تا آنجا که من تحقیق کرده‏ام، تا زمان ابن خلدون، شاید حتى یک نفر از علماى اسلام پیدا نشده است که بگوید احادیث مربوط به مهدى (ع) از بیخ اساس ندارد، همه قبول کرده‏اند. اگر اختلاف بوده است، درباره جزئیات بوده که آیا مهدى این شخص است یا آن شخص؟ آیا پسر امام حسن عسکرى است یا نه؟ آیا از اولاد امام حسن است یا از اولاد امام حسین؟ اما در اینکه این امت مهدى ئى خواهد داشت و آن مهدى از اولاد پیغمبر و از اولاد حضرت زهرا است و کارش این است که جهان را پر از عدل و داد مى‏کند پس از آنکه پر از ظلم و جور شده است، تردیدى نبوده است .(سیری در سیره ائمه اطهار (ع) – مطهری )

اعتقاد به مهدویت در جهان تسنن

اگر مى‏خواهید بفهمید که این مسئله منحصر به شیعه نیست ببینید آیا مدعیان مهدودیت فقط در میان شیعه زیاد بوده‏اند و در میان اهل تسنن نبوده‏اند؟ مى‏بینید مدعیان مهدویت در میان اهل تسنن هم زیاد بوده‏اند. یکى از آنها همین مهدى سودانى یا متمهدى سودانى است که در کمتر از یک قرن اخیر در سودان ظهور کرد و در آنجا یک جمعیتى به وجود آورد که تا همین اواخر هم بودند. اصلا این مرد که ظهور کرد، به ادعاى مهدویت ظهور کرد، یعنى اینقدر اعتقاد به مهدوى در همان سرزمینهاى سنى نشین وجود داشته است که زمینه را براى ادعاى یک مهدى دروغین مساعد کرد. در کشورهاى دیگر اسلامى نیز مدعیان مهدویت زیاد بوده‏اند. در هندوستان و پاکستان، قادیانیها به همین عنوان ادعاى مهدویت ظهور کردند، و در روایات ما هم زیاد است که مدعیان کذاب، و به اعتبارى دجالها زیاد پیدا خواهند شد و ادعاهایى خواهند کرد. .(سیری در سیره ائمه اطهار (ع) – مطهری )

انتظار فرج

انتظار فرج دو گونه است: انتظارى که سازنده است، تحرک بخش است، تعهدآور است، عبادت، بلکه با فضیلت‏ترین عبادت است و انتظارى که ویرانگر است، باز دارنده است، فلج کننده است، و نوعى " اباحیگرى " محسوب مى‏شود. و گفتیم که این دو نوع انتظار، معلول دونوع برداشت از ظهور عظیم تاریخى مهدى موعود (ع) است و این دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بینش درباره تحولات تاریخ ناشى مى‏شود. اکنون به تشریح این دو نوع انتظار مى‏پردازیم

انتظار ویرانگر

برداشت قشرى از مردم از مهدویت و قیام و انقلاب مهدى موعود این است که صرفا ماهیت انفجارى دارد، فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها و تبعیضها و اختناقها و حق کشیها و تباهیها ناشى مى‏شود، نوعى سامان یافتن است که معلول پریشان شدن است. آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقیقت هیچ طرفدارى نداشته باشد، باطل، یکه تاز میدان گردد، جز نیروى باطل نیروئى حکومت نکند، فرد صالحى در جهان یافت نشود، این انفجار رخ مى‏دهد و دست غیب براى نجات حقیقت - نه اهل حقیقت زیرا حقیقت طرفدارى ندارد - از آستین بیرون مى‏آید علیهذا هر اصلاحى محکوم است، زیرا هر اصلاح یک نقطه روشن است. تا در صحنه اجتماع نقطه روشنى هست دست غیب ظاهر نمى‏شود، برعکس، هر گناه هر فساد و هر ظلم و هر تبعیض و هر حقکشى، هر پلیدیى به حکم این که مقدمه صلاح کلى است و انفجار را قریب الوقوع مى‏کند رواست زیرا " الغایات تبرر المبادى " هدفها وسیله‏هاى نامشروع را مشروع مى‏کنند. پس بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه فساد است. این جااست که گناه هم فال است و هم تماشا، هم لذت و کامجوئى است و هم کمک به انقلاب مقدس نهائى. این جا است که این شعر مصداق واقعى خود را مى‏یابد: در دل دوست به هر حیله رهى باید کرد طاعت از دست نیاید گنهى باید کرد این گروه طبعا به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر با نوعى بغض و عداوت مى‏نگرند، زیرا آنان را از تأخیر اندازان ظهور و قیام مهدى موعود عجل الله تعالى فرجه مى‏شمارند. برعکس، اگر خود هم اهل گناه نباشند در عمق ضمیر و اندیشه با نوعى رضایت به گناهکاران و عاملان فساد مى‏نگرند زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم مى‏نمایند. این نوع از برداشت از آن جهت که با اصلاحات مخالف است و فسادها و تباهیها را به عنوان مقدمه یک انفجار مقدس، موجه و مطلوب مى‏شمارد باید " شبه دیالکتیکى " خوانده شود. با این تفاوت که در تفکر دیالکتیکى، با اصلاحات از آن جهت اجازه داده مى‏شود و تشدید نا بسامانیها از آن جهت اجازه داده میشود که شکاف وسیعتر شود و مبارزه پیگیرتر و داغتر گردد، ولى این تفکر عامیانه فاقد این مزیت است، فقط به فساد و تباهى فتوا مى‏دهد که خود بخود منجر به نتیجه مطلوب بشود. این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدى موعود و این نوع انتظار فرج که منجر به نوعى تعطیل در حدود و مقررات اسلامى مى‏شود و نوعى " اباحیگرى " باید شمرده شود به هیچوجه با موازین اسلامى و قرآنى وفق نمى‏دهد.

انتظار سازنده

آن عده از آیات قرآن کریم - که همچنانکه گفتیم ریشه این اندیشه است و در روایات اسلامى بدانها استناد شده است - در جهت عکس برداشت بالا است. از این آیات استفاده مى‏شود که ظهور مهدى موعود حلقه‏اى است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزى نهائى اهل حق منتهى مى‏شود، سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد. آیاتى که بدانها در روایات استفاده شده است نشان مى‏دهد که مهدى موعود (عج) مظهر نویدى است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است، مظهر پیروزى نهائى اهل ایمان است: " «وعد الله الذین آمنوا و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض و لیمکنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم أمنا یعبدوننى لا یشرکون بى شیئا»... " خداوند به مؤمنان و شایسته کاران وعده داده است که آنان را جانشینان زمین قرار دهد، دینى که براى آنها آنرا پسندیده است مستقر سازد، دوران خوف آنانرا تبدیل به دوران امنیت نماید (دشمنان آنرا نابود سازد) بدون ترس و واهمه خداى خویش را بپرستند و اطاعت غیر خدا را گردن ننهند و چیزى را در عبادت یا طاعت شریک حق نسازند. ظهور مهدى موعود منتى است بر مستضعفان و خوار شمرده شدگان، و وسیله‏اى است براى پیشوا و مقتدا شدن آنان، و مقدمه‏اى است براى وراثت آنها خلافت الهى را در روى زمین " «و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین» ". ظهور مهدى موعود، تحقق بخش وعده‏اى است که خداوند متعال از قدیمترین زمانها در کتب آسمانى به

صالحان و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان، تنها به متقیان تعلق دارد: " «و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون» " - " «ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین» ". حدیث معروف که مى‏فرماید: " «یملاء الله به الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا» " نیز شاهد مدعاى ما است نه بر مدعاى آن گروه، در این حدیث نیز تکیه بر روى ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم وجود گروه مظلوم است و مى‏رساند که قیام مهدى براى حمایت مظلومانى است که استحقاق حمایت دارند - بدیهى است که اگر گفته شده بود یملاء الله به الارض ایمانا و توحیدا وصلاحا بعد ما ملئت کفرا و شر کا و فساد مستلزم این نبود که لزوما گروهى مستحق حمایت وجود داشته باشد. در آن صورت استنباط مى‏شد که قیام مهدى موعود براى نجات حق از دست رفته و به صفر رسیده است نه براى گروه اهل حق - ولو به صورت یک اقلیت. شیخ صدوق روایتى از امام صادق علیه السلام نقل مى‏کند مبنى بر اینکه این امر تحقق نمى‏پذیرد مگر اینکه هر یک از شقى و سعید به نهایت کار خود برسد. پس سخن در اینست که گروه سعداء و گروه اشقیاء هر کدام به نهایت کار خود برسند، سخن در این نیست که سعیدى در کار نباشد و فقط اشقیاء به منتهى درجه شقاوت برسند. در روایت اسلامى سخن از گروهى زبده است، که به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق مى‏شوند. بدیهى است که این گروه ابتدا به ساکن خلق نمى‏شوند و بقول معروف از پاى بوته هیزم سبز نمى‏شوند. معلوم مى‏شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمینه هایى عالى وجود دارد که چنین گروه زبده را پرورش مى‏دهد. این خود مى‏رساند که نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است، بلکه فرضا اگر اهل حق از نظر کمیت قابل توجه نباشد از نظر کیفیت ارزنده‏ترین اهل ایمانند و در ردیف یاران سید الشهداء. از نظر روایات اسلامى در مقدمه قیام و ظهور امام یک سلسله قیامهاى دیگر از طرف اهل حق صورت مى‏گیرد، آنچه به نام قیام یمانى قبل از ظهور بیان شده است نمونه‏اى از این سلسله قیامها است. این جریانها نیز ابتدا به ساکن و بدون زمینه قبلى رخ نمى‏دهد. در برخى روایات اسلامى سخن از دولتى است از اهل حق که تا قیام مهدى عجل الله تعالى فرجه ادامه پیدا مى‏کند و چنانکه مى‏دانیم بعضى از " علماى شیعه " که به برخى از " دولتهاى شیعى " معاصر خود حسن ظن داشته‏اند، احتمال داده‏اند که دولت حقى که تا قیام مهدى موعود ادامه خواهد یافت همان سلسله دولتى باشد. این احتمال هر چند ناشى از ضعف اطلاعات اجتماعى و عدم بینش صحیح آنان نسبت به اوضاع سیاسى زمان خود بوده اما حکایتگر اینست که استنباط این شخصیتها از مجموع آیات و اخبارى و احادیث مهدى، این نبوده که جناح حق و عدل و ایمان باید یکسره در هم بشکند و نابود شود و اثرى از صالحان و متقیان باقى نماند تا دولت مهدى ظاهر شود، بلکه آنرا به صورت پیروزى جناح صلاح و عدل و تقوا بر جناح فساد و ظلم و بى بند و بارى تلقى مى‏کرده‏اند. از مجموع آیات و روایات استنباط مى‏شود که قیام مهدى موعود (عج) آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان بر پا بوده است. " مهدى موعود تحقق بخش ایده‏آل همه انبیاء و اولیاء و مردان مبارز راه حق است ".(قیام وانقلاب مهدی ع – مطهری )

مهدویت وحافظ

من الان نمى‏دانم که حافظ آیا واقعا شیعه است یا سنى، و خیال هم نمى‏کنم که کسى به طور قطع بتواند بگوید که حافظ شیعه بوده است. ولى ما در اشعار حافظ نیز مى‏بینیم [به این مسئله اشاره شده است]. دو مورد الان یادم هست، یکى آنجا که مى‏گوید:

کجاست صوفى دجال چشم ملحد شکل *** بگو بسوز که مهدى دین پناه رسید

و دیگر آن غزل معروفى که چقدر با حال هم گفته است:

مژده‏اى دل که مسیحا نفسى مى‏آید *** که زانفاس خوشش بوى کسى مى‏آید

از غم و درد مکن ناله و فریاد که دوش *** زده ام فالى و فریاد رسى مى‏آید

ز آتش وادى ایمن نه منم خرم و بس *** موسى اینجا به امید قبسى مى‏آید

کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست *** اینقدر هست که بانگ جرسى مى‏آید

خبر بلبل این باغ مپرسید که من *** ناله‏اى مى‏شنوم کز قفسى مى‏آید (سیری درسیره ائمه اطهار (ع) - مطهری )

جهان درعصرقیام مهدی(عج)

پیش ازقیام اوبرآن اساس که پیش بینی کرده اند وهم بر آن گونه که اینک طلیعه اش پیداست جهان دروضع وموقعیت خاصی اداره میشود. غروروخودبینی سران جهان را آنچنان فراگرفته است که جز خودکسی را نمی بینند وحتی گویی عده ای فراموش میکنند که برروی زمین زندگی میکنند. هرز روی نیروها آنها رابه سستی وبطالت میکشاند آنچنان که حتی نمی توانندخودرادریابند . عده ای از زمامداران بنام ولی وقیم ملل ضعیف حمایت ورعایت آنها رابرعهده گرفته اند ولی بدریدن وبیچاره کردن آنها سرگرم می شوند. بنام کمک می کوشند آخرین رمق را از مردم باز ستانند وبیشترین فشار خودرابر مردم محروم تحمیل نمایند .(قیام مهدی – قائمی )

آمادگی پذیرش قیام مهدی (عج)

مردم جهان باید به قدر کافی تلخی بی عدالتیها را درک کنند .مردم جهان باید نارسایی وضعف قورنین بشری رابرای اجرای عدالت اجتمایی لمس کنند وباید این حقیقت رابیابند که تنها درسایه اصول وپیوندهای مادی وضمانت اجرایی موجودو مقررات خودساخته انسانها  مشکل جهان حل نمی شود بلکه مشکلات هرروز متراکمتر وبه گونه کلاف سردرگمی پیچیده تر میگردد وباید احساس کنند که بحرانهای کنونی زاییده نظامات کنونی است واین نظامات ازحل بحرانها سرانجام عاجزند. مردم جهان باید درک کنند که برای وصول به این هدف  بزرگ اصول ونظاماتی تازه لازم است که متکی به ارزشهای انسانی وایمان وعواطف بشری واخلاق باشد نه تنها اصول خشک وبی روح نارسای مادی وبالاخره مدم جهان باید تشنه شوند وتا تشنه نشوند به سراغ جشمه های آب نمی روند

وبه تعبیردیگرتادرمردم جهان تقاضایی نباشد عرضه هرنوع برنامه اصلاحی مفیدوموثر نخواهد بودکه قانون عرضه وتقاضا بیش از آنچه درمسائل اقتصادی موردتوجه است درمسائل اجتماعی باید مورد توجه قرارگیرد. منتهی این سوال پیش می آید که این حالت عطش و تقاضا را چه عاملی باید ایجاد کند .درپاسخ میگوییم قسمتی ازآن رابا گذشت زمان وبدون آن ممکن نیست اما قسمت دیگری بستگی به تعلیم وتربیت دارد که باید با رستاخیزفکری که ازطرف اندیشمندان با ایمان وآگاهان مسئول جامعه به وجود می آید عملی گردد. (مهدی انقلابی بزرگ – مکارم شیرازی)

 برخی وظائف مردم درزمان غیبت امام زمان

حضرت آیت موسوی اصفهانی برخی وظائف مردم رادر زمان غیبت امام زمان درکتابی به همین نام به این گونه نوشته اند :

1-منتظر فرج وظهورآنحضرت بودن

2-تسلیم وانقیاد داشته باشد برای امر امام وعجله نکند

3-به مال خود آن حضرت راصله کنند (هدیه نمایند)

4-صدقه دادن به قصد سلامت آنجناب

5- طلب معرفت آن حضرت ازجا نب خدا

6-برخواستن به جهت احترام آن حضرت

7-  قربانی کردن به نیابت از آن حضرت

8- صلوات فرستادن بر آن حضرت

9-اظهار شوق نمودن به زیارت جمال مبارک او

10-دعا کردن به وجود مبارک آن بزرگوار (وظیفه مردم درزمان غیبت – اصفهانی )

 

نتیجه

غالب ما مهدویت را به صورت یک آرزوى کودکانه یک آدمى که دچار عقده و انتقام است در آورده‏ایم در قرآن کریم این مطلب به صورت یک نوید کلى در کمال صراحت هست

از آن جمله است این آیه: «و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون»

روایات باب مهدى موعود را تنها شیعیان روایت نکرده‏اند، روایاتى که اهل تسنن در این زمینه دارند، از روایات شیعه اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. اساسا از همان نیمه دوم قرن اول، اخبار مربوط به مهدى موعود منشأ حوادثى در تاریخ اسلام شده است. چون چنین نویدى و چنین گفته‏اى در کلمات پیغمبر اکرم بوده است احیانا از آن، سؤ استفاده‏هایى شده است . انتظار فرج دو گونه است: انتظارى که سازنده است است وبیانگر آنکه ظهور مهدى موعود حلقه‏اى است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزى نهائى اهل حق منتهى مى‏شود و انتظارى که ویرانگراست  وبیان کننده برداشت قشرى مردم از مهدویت است که صرفا ماهیت انفجارى دارد، فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها و تبعیضها و اختناقها و حق کشیها و تباهیها نا شى مى‏شود.

 

 

 

پيام هاي ديگران ()

 

تعلیم وتربیت ازدیدگاه شهیدمطهری

۱۳٩٠/٢/۱٩

 

تعلیم وتربیت دراسلام ازدیدگاه شهیدمطهری

لغت تربیت مفهومى جز پروراندن ندارد و تعلیمات اسلامى نشان مى‏دهد که این مکتب مقدس الهى به همه‏ء ابعاد انسان، اعم از جسمى و روحى، مادى و معنوى، فکرى و عاطفى، فردى و اجتماعى توجه عمیق داشته است و نه تنها جانب هیچ کدام را مهمل نگذاشته است بلکه عنایت خاص به " پرورش " همه‏ء اینها روى اصل معینى داشته است

پرورش اراده و کسب مالکیت بر نفس و آزادى معنوى از حکومت مطلقه‏ء میلها مبناى بسیارى از عبادات اسلامى و سایر تعلیمات اسلامى است. پرورش حس حقیقت جویى و علم طلبى، پرورش عواطف اخلاقى، پرورش حس جمال و زیبایى، پرورش حس پرستش، هر کدام به نوبه‏ء خود مورد توجه عمیق اسلام است.

تربیت وویژگیهاى ساخته‏شدن انسان

بحث در مورد انسان است. آیا انسان از آن دسته موجوداتى در طبیعت است که آنها را باید به حالت اولى و دست‏نخورده باقى گذاشت؟ آیا بهترین انسان آن انسانى است که به همان حالت اولى و دست‏نخورده باقى باشد یا انسان هم مثل هزارها چیز دیگر نیاز به ساخته‏شدن دارد و به این دنیا که مى‏آید ابتدا مانند یک ماده خام به دنیا مى‏آید، ماده خامى که ارزش بالقوه دارد و باید ساخته بشود تا ارزش فوق‏العاده پیدا کند؟ مطلب از چه قرار است؟ هیچ موجودى به اندازه انسان، نیازمند به ساخته‏شدن نیست و هیچ موجودى به اندازه انسان قابل ساخته شدن نیست و هیچ موجودى به اندازه انسان ارزش ساخته‏شده‏اش با ارزش ساخته‏نشده‏اش این‏قدر تفاوت ندارد.

جهت تربیت

تربیت به طور کلى با صنعت یک فرق دارد که از همین فرق، انسان مى‏تواند جهت تربیت را بشناسد. صنعت عبارت است از " ساختن " به معنى اینکه شى‏ء یا اشیائى را تحت یک نوع پیراستنها و آراستنها قرار مى‏دهند، میان اشیاء و میان قواى اشیاء ارتباط برقرار مى‏کنند، قطع و وصلهایى صورت مى‏گیرد در جهت مطلوب انسان و آنگاه این شى‏ء مى‏شود مصنوعى از مصنوعهاى انسان. فرض کنید که از طلا یک حلقه انگشتر یا یک زیور دیگرى مى‏سازیم، آن را شکل مى‏دهیم یا به قول معروف پرداخت مى‏کنیم، وضع مخصوصى به آن مى‏دهیم، و مى‏شود یک مصنوع براى ما. ولى تربیت عبارت است از پرورش دادن، یعنى استعدادهاى درونى‏یى را که بالقوه در یک شى‏ء موجود است به فعلیت در آوردن

 فرق تربیت با اخلاق‏

تربیت با اخلاق تفاوتى دارد، با اینکه اخلاق هم خود نوعى تربیت است و به معنى کسب نوعى خلق و حالت و عادت مى‏باشد. فرق بین تربیت و اخلاق چیست؟ تربیت همانطور که قبلا گفته شد مفهوم پرورش و ساختن را مى‏رساند و بس. از نظر تربیت فرق نمى‏کند که تربیت چگونه و براى چه هدفى باشد. یعنى در مفهوم تربیت، قداست نخوابیده که بگوئیم " تربیت " یعنى کسى را آنطور پرورش بدهند که یک خصایص مافوق حیوان پیدا کند، بلکه تربیت جانى هم تربیت است، و این کلمه در مورد حیوانات نیز اطلاق مى‏شود. یک سگ را هم مى‏توان تربیت کرد، اعم از اینکه تربیت شود براى اینکه با صاحبش رفتار خوبى داشته باشد، یا براى گله که گرگ را بگیرد و یا براى اینکه خانه را پاسبانى کند. همه تربیت است. این لژیونهایى که اغلب کشورهاى استعمارى از افراد جانى تأسیس مى‏کنند و اینها را کمى هم به اصطلاح جانى‏تر بار مى‏آورند که باکى از هیچ چیز نداشته باشند و هر فرمانى را بدون اینکه فکر کنند درچه زمینه‏اى است اجرا کنند، کارشان تربیت است. اما در مفهوم " اخلاق " قداستى نهاده شده است، و لهذا کلمه " اخلاق " را در مورد حیوان به کار نمى‏برند.

                              

 

منبع :تعلیم وتربیت دراسلام        نویسنده : علامه مرتضی مطهری

      

 

پيام هاي ديگران ()